عاشق نوشتن و نویسندگی ...

       رمان آرزوهای بزرگ اثر چارلزدیکنز

پنجاه و هفت فصل را خواندم تم داستان  درهرفصل متفاوت بود. (فقر ،عشق ،نفرت،جنایت ،بخشش ،سخاوت….) اما بیشترین حسی که از خواندن بیشتر فصل ها گرفتم حس نفرتی بود که در تمام فصل‌ها آن را به وضوح می‌شود احساس کرد و این نفرت را در بیشتر کاراکترهای داستانی خواهرازبرادر وزن از شوهر ودوست ازدوست …. غیره می‌شود احساس کرد.

روای رمان اول شخص و یا همان شخصیت اصلی رمان(پیپ هست.

نقطه ی شروع داستان و قدیمی ترین اتفاق داستان که پیش در آمد علت ها و معلول ها  و خورده روایت ها ، خط سیر داستانی را ساخته بود دیدار پیپ با زندانی فراری در  دور افتاده ترین وپست تربن مکان یعنی  قبرستان مه الود بود البته شاید خیلی ها تصور کنند دیدار با میس هاویشام نقطه ی شروع داستان هست ولی من از کودکی تاکنون که حداقل سه بار فیلم را دیده بودم وحالا کتاب همیشه به خودم می گفتم اگر ان روز وآن ساعت در روز آن بچه هفت ساله آنجا نبود شاید هیچ کدام از اتفاقات و برایش پیش نمی آمد  وبرای این حرف هم دلیل دارم چون حامی او نه میس هاویشام بلکه ان زندانی که خوبی ولطف هرچند کودکی که نه از سر ترس بلکه از سر حس نوع دوستی  وکمی کنجکاوی برگشته و برایش غذا وسوهان برای کمک اورده را فراموش نکرده و وقتی به پول رسیده در صدد تغییر زندگی واینده بچه برخاست . خواسته و ناخواسته زندگی کودکی که حالا جوانی خوش سیما و خوش نیت شده را تغییر داد.

 

نقطه ی اوج داستان به لحظه ی دیدار دوم جوان و ان زندانی فراری در شهر دوباره مه الود  برمیگردد واز ان لحظه به بعد پیپ رازها ورمزهای که تاکنون برایش مجهول مانده بود آشکار میشود از فهمیدن حامی که بود تا راز های زندگی استلا و میس هاویشام و شوهر فراری و برادر رذل و وکیل ….

 

نقطه ی پایانی مرگ حامی وزندانی فراری و  برگشت دوباره پیپ شخصیت اصلی به زادگاهش  وبعد شروع تازه در کشوری دیگر ودوباره بازگشتش بعد از سال ها دوری به زاد گاهش دیدن کودکی خود  ودر آغوش کشیدنش  و بردن او بر سنگ قبری که روزی با آن زندانی فراری در انجا  و بعد دیدار با استلای پشیمان که نه از نفرت وجودش و نه از آن همه غرور وتکبر برایش چیزی باقی مانده و از پیپ سراغ جایگاه که روزگاری که در قلب پیپ داشت را می گیرد.

 

داستان از خورده روایت های بسیار هجان انگیز و منحصر به فردی تشکیل داده شده که خط به خط وبند به بندش به هم ربط دارند و هرکدام نباشند خط سیر داستانی از بین میرود.

 

تیپ سازی وشخصیت سازی بسیار خوبی بر خورد دار هست دیالوگ هایش بیشتر به زبان محاوره گفته شده و همین باعث شده بعضی جاها در هنگام خواندن حس گنگی به خواننده دست دهد که ان هم بیشتر به خاطر زمان و دوره ی نوشتن این اثر بسیار زیبا و منحصر بفرد است که به قول آقای دانیال محترم برمی گردد به زمان انقلاب صنعتی و نوع گویش وبیان آن دوران که مترجم به خوبی آن را بیان کرده است.

 

شخصیت های اصلی و فرعی چه ازخود پیپ و جو وان زندانی فراری که اصلی ترین ها بودند وبعد خواهر و عموی جو ،میس هاویشام ،استلا و دوست صمیمی و هم خانه پیپ ،وکیل و غیره به خوبی ساخته و به نمایش گذاشته شده بودند.

 

تعلیق در پنجاه و هفت  بخش داستان به خوبی ساخته شده و شما را تا اخر داستان پابه پای خودش می کشاند وحتی باز در اخر داستان شما را رها نمیکند که آیا پیپ و استلا دست در دست هم دنیا جدیدی ساختن ویا بعد از رسیدن  سر دو راهی از هم جدا می شوند.

 

کلام آخر این کتاب نوستالژی دوران کودکیم را برایم زنده کرد و من را با خود به سرزمین آرزوهایم برد و به من یاداوری کرد که زندگی در جریان است وباید با تلاش و کوشش خودت به ارزوهایت برسی ،فراموش نکنی که عشق و نفرت ،غم و شادی ،رنج و خوشی…همه باهم مسیر ساز هستندو زندگی با تضادها وکمی و کاستی هاست که معنی پیدا میکند.

 

به نقد از سمیه کیانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط