عاشق نوشتن و نویسندگی ...

داستان‌های تمثیلی و رمزی

گاهی وقت‌ها خیلی خوب می‌شود که با متن‌های کهن آشتی کنیم و با خواندن‌ آن‌ها سرگرم شویم که امروزۀ منابع خیلی زیادی برای این متون کهن داریم. من سعی می‌کنم در این پست به معرفی این متون کهن بپردازم و درباره ساختار این‌ متن‌ها با شما صحبت کنم. قبل از شروع و پرداختن به این موضوع بهتر است به تفاوت قصه، حکایت و داستان بپردازیم. منتقدان و نویسندگان برای نامیدن داستان کوتاه از واژه قصه استفاده می‌کنند که حتی استادبزرگ دکتر براهنی یک کتاب خیلی مفصل به‌عنوان قصه‌نویسی دارند و برای اینکه ما بتوانیم با هم گفت‌و‌گو کنیم احتیاج به زبان مشترک داریم و ناچاریم واژه‌های دقیق استقاده کنیم. به نظر من واژه قصه اطلاق مناسبی برای داستان کوتاه نیست چون تفاوت زیادی وجود دارد بین قصه و داستان کوتاه.
در واقع اولین جایی که ما دنبال این نوع روایت می‌پردازیم در تعریف طرح می‌باشد. در فشرده‌ترین حالت بهترین تعریف این‌است‌که قصه و حکایت فاقد طرح است. طرح به معنایی پلات و تعریف امروزی که ما داریم در واقع قصه فاقد طرح آگاهانه است و دارای یک طرح کلی نگری ارسطویی است که با آن نمی‌شود داستان نوشت. داستان کوتاه الان عمدتاً متعلق به دوران سرمایه‌ای، دوران خردورزی و به‌وجود آمدن دنیایی اجتماعی و طبقات اجتماعی آگاه به‌خود است. یعنی این تضاد بین دو طیف اجتماع حکایت و سرمایه‌دار فقط از دوران بورژوایی به بعد وجود دارد که یکی از تضادهای سرمایه‌داری است.
نکته این‌است‌که ما را امروزۀ چه‌چیزی از عصر خردورزی جدا می‌کند. در تحول شکل زیبا‌شناختی پلات و طرح داستان شکل دیگری به‌خود گرفته است یعنی ما رسیدیم به ادبیات شهسواری، قهرمانی و اساطیری تا گذشته‌های دور و به هر حال ادبیات وارد عصر روایت‌پردازی در عرصه داستان می‌شود که کلیات عقب کشیده می‌شود و عقب می‌مانند و ما دنبال دلیل و منطق خوب هستیم. و حتی دنبال میکروسکوپ و انواع مسائل علمی هستیم و باید دنبال مدرکی باشیم و مدرک پیدا کنیم پس بنابراین به شدت وابسته به دنیای واقعی و به دنیای امروزی و به دنیای خردباور هستیم. یعنی دنیایی که کسی در آن مریض می‌شود به دکتر مراجعه می‌کند. و به این موضوع فکر نمی‌کند که در مجموع جهان چیزی جابه‌جا شده و باعث بیماری او شده است و باید به طلسم همگانی پناه ببرد.
در گذشته یعنی در میراث روایت ما، هم در پیش از اسلام و درست در ادبیات دوران اسلامی ما در ادبیات خردگریزیم. یعنی ادبیات اسلامی نوعی جهان‌بینی پشتش وجود دارد که خودش بامداد ادبیات اسطوریی را می‌بیند که به کلیات توجه دارد. منظومه ستارگان و سیارگانی که دارند در آسمان می‌چرخند و به جستجو کردن و پیدا کردن این نظم و همه اجزائی جهانیش را به اجزای این کلیات می‌شناسد و تجزیه و تحلیل می‌کند.
خردعلمی و جزئی‌نگری از نوع نیوتنی مال عصر حاضر است در تمام عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و پزشکی وجود دارد و مقایسه می‌کنند طب سنتی را با دانش طبابت امروزی، بعضی موقع‌ها بسیاری از گذشتگان و بزرگان ما، علناً خرد را به بازی می‌گیرند و تحقیر می‌کنند که از همه مشهورتر دو بیتی مشهور مولوی می‌باشد. که می‌فرماید:
ای برادر قصه چون پیمانه‌ایست /معنی اندر وی مثال دانه‌ایست/دانه معنی بیگرد مرد عقل/ننگرد پیمانه را گرگشت نقل/ماجرای بلبل و گل گوش دار/گرچه نیست آن‌جا آشکار

دقت کنید این‌جا علناً اشاره می‌کند که طرز فکر من‌، جهان من و آن چیزهای که با دلیل و مدرک و علم نمی‌توانم پیامش را به شما برسانم من در بیان یک نه گفتنی هستم. یعنی از ابتدا بخشی از پیامش درک نشدنی است.
این نوع ادبیات در آسیای شرق دور هم وجود دارد و نوعی از کهن‌های که استادان ذهن می‌گفتند که از گزاره‌های متضاد و متناقض تشکیل می‌شوند و ارجاع می‌دادند به رمزی بودن متن،نوعی از ادبیات رمزی به شمار می‌آ‌مد. در این نوع ادبیات مثلاً حکایت‌های مثنوی و معنوی شخصیت وجود ندارد و این دومین تفاوت قصه و داستان امروزی یعنی داستان کوتاه است. در این نوع نوشتن‌ها شخصیت‌ها مثل یک مینیاتور هستند که منجمعد شدند و همین دلیل باعث شده است که در این نوع ادبیات گود وجود ندارد و تنها حالت وجود دارد .
برای خواندن این نوع ادبیات پیشنهاد من به شما لغت موران، عقل سرخ و آواز پر جبرئیل می‌باشد در خوانش این حکایت‌ها دقت کنید که نوع متن عین به عین و فقط سطح ظاهری روایت‌ها با هم فرق می‌کند اما سطح باطنس آن‌ها دقیقاً همان‌طور است.

3 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط