عاشق نوشتن و نویسندگی ...

صحنه و صحنه‌پردازی

زمان و مکانی را که در آن، عمل داستانی صورت می‌گیرد، صحنه می‌گویند. کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول
بودن داستان می‌افزاید و انتخاب درست مکان وقوع داستان به حقیقت مانندی آن کمک می‌کند. به‌همین دلیل است که
حتی در داستان‌های خیال و وهم یعنی داستان‌های سوررئالیستی و نمادگرایانه، صحنه‌ی داستان‌، بر زمینه‌ی واقعی و قابل قبولی جریان دارد.
هیچ فکر کرده‌اید که چرا به محل تصادف دو تا ماشین یا ماشین و عابر می‌گویند صحنۀ تصادف؟ یا چرا به محلی که نمایش در آن صورت می‌پذیرد، می‌گویند صحنۀ نمایش؟ و اصولاً چه ارتباطی میان یک تصادف و یک نمایش وجود دارد. که “صحنه” موصوف این هر دو است و اتفاقاً برای هر دو صفت، خوش هم می‌نشیند؟ سعی کنیم به اشتراکاتی که سبب شده اصطلاح صحنه برای این هر دو یکسان به‌کار رود، دست پیدا کنیم.

معمولاً در یک تصادف چند عامل حضور دارند:
۱٫ محل تصادف

۲ .زمان تصادف

۳ .وسیله‌ی تصادف

۴ .عمل تصادف

اما چه عواملی سبب می‌شوند یک نمایش به انجام برسد؟یکی محل نمایش است، دیگری زمان نمایش است، سومی وسایل نمایش اعم از بازیگر و دیگر لوازمی است که در نمایش باید به‌کار روند، و چهارمی اجرای نمایش است که همان
عمل نمایش محسوب می‌شود. یعنی در یک محل تعیین شده (سالن) عده‌ای بازیگر در یک زمان خاص به عمل نمایش برمی‌خیزند. پس وقتی می‌گوییم صحنۀ تصادف، صحنۀ نمایش، خودبه‌خود این عوامل را مدنظر داریم، هر چند اگر به آن‌ها اشاره نکنیم.

صحنه در داستان نیز به‌همین ترتیب است. یعنی صحنۀ داستان، مکانی است که عمل داستان در آن طی زمانی معین یا پیوسته به عمل برمی‌خیزد، شخصیتی داستانی است که طبق انگیزه خویش در چارچوب طرح فعالیت می‌کند. مثلاً
صحنه‌ی اساسی در داستان پیرمرد و دریا، دریا است که در آن پیرمرد طی چند شبانه‌روز به عمل ماهیگیری می‌پردازد.

نکته ۱:

صحنه یعنی: زمان و مکانی که داستان در آن جریان پیدا می‌کند. پس می‌بینیم که صحنه‌ی داستان تا چه حد وابسته به عوامل زمان و مکان است و اگر این دو درست مورد استفاده قرارگیرند، صحنه‌ی داستان در طبیعی‌ترین شکل خویش عمل می‌کند و باور خواننده را مخدوش نمی‌کند.
– مکان داستان دقیقاً کجاست؟
احتیاج به نشانی پستی نیست، بلکه‌ مشخصات آن مهم است.
– زمان داستان دقیقاً کی است؟
احتیاج به تقویمی رومیزی و ساعت شماطه‌دار نیست، بلکه مختصات آن مهم است.
به این ترتیب می‌بینیم که مکان و زمان فقط عواملی نیستند که شخصیت از آن‌ها همچون خمیری که آماده‌ی مصرف‌اند، استفاده کند، بلکه اتفاقاً به‌شدت روی شخصیت داستان اثرگذارند.کدام شخصیتی وجود دارد که تحت تأثیر جغرافیای زندگی خویش نباشد؟ کدام شخصیتی است که تحت تأثیر زمانه‌ی خویش نباشد؟

نکته ۲ :

صحنه‌ی داستان بستری است که عمل داستان در آن جاری است. داستان‌نویسی، درباره‌‌ی مکان چنین می‌گوید:« بعضی مکان‌ها آشکارا سخن می‌گویند. مثلاً بعضی از باغ‌های سرد و
مرطوب عملاً قتل را می‌طلبند، برخی از خانه‌های متروک و قدیمی طالب شبح‌زدگی و ارواح هستند و بعضی از سواحل، گویی برای کشتی شکستگی کنار گذاشته شده‌اند »
زمان نیز از چنین ویژگی‌هایی برخوردار است، چنان که به شب، اضطراب بیشتر می‌بازد تا به روز به روز، جنب و جوش
بیشتر برازنده است تا به شب. اگر داستان‌نویسی مکان سردسیر را برای اجرای داستان‌اش برگزیند، حتماً دلیلی دارد.
در نتیجه او باید شخصیت داستان و نیز طرح خود را به لوازم مناطق سردسیر مجهز کند، همین‌طور است مناطق گرمسیر
و معتدل. هر یک از این مناطق خصوصیات خاص خود را دارا هستند که اگر از آن‌ها عدول شود، همه چیز برای خواننده زیر سوال می‌رود.

نکته ۳ :

صحنه یعنی: « ظرف زمانی و مکانی وقوع عمل داستان ، و آنچه در این ظرف قرار می‌گیرد.» هر داستان در جایی و در محدودهای از زمان اتفاق می‌افتد.
اگر داستان شما در صبح یک روز، در مدرسه‌ای اتفاق می‌افتد «صبح در مدرسه» صحنه‌ی داستان شماست. صحنه، عنصر مهمی است و باید با دقت انتخاب شود؛ زیرا هیچ دو صحنه‌ای مانند هم نیستند و تأثیر یکسانی ندارند.

مرد خوش‌لباسی را در نظر بگیرید که با عصایی در دست، مشغول قدم‌زدن است. می‌توانیم او را در چنین صحنه‌هایی نشان دهیم:
– پارکی زیبا، در صبحی روشن، در اوایل بهار
– در کنار دریایی توفانی، در غروبی دل‌گیر
– شب هنگام، در کوچه پس‌کوچه‌های محله‌های فقیرنشین
– عصر، در خرابه‌های هول‌انگیز یک قلعه‌ی قدیمی                  -صبحگاه، در سرسرای یک قصر باشکوه                            -سحرگاه، بر لبه‌ی بام یک آسماخراش                              -نیمه شب، در سالن انتظار یک فرودگاه شیک                    -شامگاه، کنار دیگی جوشان در قبیله‌‌ی آدم‌خواران

روشن است که هر یک از این صحنه‌ها برای خلق فضایی متفاوت، مناسبند و به راه رفتن شخصیت مورد نظر، معنای خاصی می‌بخشند.

نکته ۴ :

صحنه مانند ظرفی است که عوامل و عناصر دیگر داستان در آن قرار می‌گیرند . این ظرف و مظروفش یکدیگر را معنا می‌دهند،کامل می‌کنند و بر هم تأثیرگذاری‌های دوسویه دارند.
خواننده در شروع داستان با این گونه سوال‌ها مواجه است:

«چه اتفاقی خواهد افتاد؟ چه وقت؟ کجا؟ چه کسی؟ برای چه؟ چطور؟»

صحنه باید به گونه‌ای فراهم شود که خواننده بتواند در جای لازم، پاسخی برای این گونه سوال‌ها دست و پا کند.
از پرسش‌های اساسی برای یک نویسنده این است که چگونه صحنه‌ی مورد نظر را ارائه دهد و به خواننده بشناساند.

آیا تنها راه، توصیف صحنه است؟ چگونه توصیفی باید به‌کار گرفته شود؟ توصیف باید در چه حدی باشد؟ به چه چیزهایی از صحنه باید اشاره کرد؟
قبل از هر چیز باید ویژگی‌های هر صحنه را شناخت. فرض کنید صحنه‌ی ما یک دکان بقالی است. وقتی می‌گوییم «بقّالی» می‌دانیم که منظور مغازهای است که در آن چیزهای خاصی فروخته می‌شود. از این نوع مغازه‌ها در هر خیابان و محل‌های هست؛ اما هیچ دو مغازه بقالی یافت نمی‌شود که شبیه هم باشند. هر مغازه‌ی بقالی ویژگی‌ها و مشخصه‌های متفاوت و ممتازی دارد. از چیزهایی که یک صحنه را جذاب و قابل توجه می‌کند، اشاره به همین ویژگی‌هاست ؛ مثلاً: مغازهای که پر از گونی‌های نخود، لوبیا،گردو، تخمه و … است و مغازه‌دار چاق به زحمت در میان این گونی‌ها رفت‌وآمد می‌کند تا از روی طاقچه‌ها و ردیف‌های کوچک و بزرگی که روی آن‌ها انواع و اقسام مربا‌ها و ترشی‌ها قرار دارد، یک قوطی کبریت بردارد و به مشتری بدهد، یک بقالی خاصی است . ممکن است سر گوزنی به دیواری آویزان باشد و بقال کلاهش را به شاخ آن آویخته باشد. در ته مغازه می‌تواند اتاقکی باشد و پیرزنی بسیار چاق به بو دادن تخمه آفتابگردان مشغول باشد. این‌ها چیزهایی است که به صحنه ویژگی می‌دهد و روشن است که همچو بقالی در دنیا تنها یک مورد می‌تواند باشد.

نکته ۵ :

هر صحنه با صحنه‌های همانند خود، وجه مشترکی دارد. در عین حال ویژگی‌هایی نیز دارد که او را از صحنه‌های مشابه، متمایز و جدا می‌کند و به آن، وجه ممتاز یا متمایز صحنه می‌گوییم .

2 پاسخ

  1. سلام استاد عزیزم مطالبتون ارزنده و مفیدند ، مرورشان یادآوری میکند نویسندگی راه و رسمی دارد.🌹🌹🌹🌹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط