عاشق نوشتن و نویسندگی ...

انتقال در داستان

انتقال (ترانزیشن)، یعنی انتقال دادن اشخاص داستان از یک محل، زمان و یا حالت، به محل، زمان و یا حالت دیگر. یکی از ضعف‌هایی که در داستان‌های کوتاه نویسندگان تازه‌کار به چشم می‌خورد، انتقال‌های کوتاه و ناگهانی است. و ضعف دیگر، افراط مقابل آن، یعنی نوشتن انتقال‌های طولانی، خسته کننده و خودنمایانه است. برای اجتناب از این‌گونه ضعف‌ها روش‌های معینی وجود دارد که در این‌جا آن‌ها را بررسی می‌کنیم.

۱٫ در نوشتار، گاهی بهتر است که یک انتقال را صرفاً از طریق ظاهر نوشته انجام دهیم. این کار را می‌توان با خالی گذاردن فاصله‌ای دو برابر فاصله‌ی عادی انجام داد.

۲٫ انتقال را می‌توان با استفاده از عبارات استاندارد نشان داد. در ساختن انتقال تقریباً نه ممکن است و نه اصولاً لزومی دارد که نویسنده همواره از به‌کار گرفتن برخی عبارات استاندارد اجتناب نماید. عباراتی نظیر: «روز بعد»، «یک ماه میگذرد . . .»، «زمستان به دره آمد . . .». این عبارات اگر در جای مناسب خود به‌کار برده شوند، می‌توانند بسیار با ارزش باشند.

۳٫ با وجود این، برای اجتناب از گسیختگی، باید به خواننده سرنخی بدهید که بداند انتقال در حال وقوع است. پیشبینی کردن و منتظر یک پرسش زمانی بودن از طرف خود خواننده، کمک می‌کند که به آسانی روی شکاف به‌وجود آمده پل زده شود. کوتاهی در آماده کردن خواننده برای یک گسیختگی ناگهانی، می‌تواند شکست داستان را باعث گردد. به این ترتیب خواننده بر اثر انتقال غلطی که اصلاً انتظارش را نداشته است، به ناگهانی از دنیای رویایی خود بیرون کشیده می‌شود.
مثال: “جین ، هلن را به طرف خانه‌اش رساند و او را جلوی آپارتمانش پیاده کرد. روز بعد، وقتی که یکدیگر را برای نهار در بیلتمور ملاقات کردند، جین متوجه شد که حال هلن خوب نیست. خواننده در یک لحظه با جین و هلن در ماشین است و لحظه‌ی دیگر در سالن غذاخوری هتلی با آن‌ها غذا می‌خورد! انتقال غلطی از این نوع، کافی است که علاقه‌ی بسیاری از خواننده ها را زایل کند و بسیاری از ناشران را از ادامه‌ی خواندن منصرف سازد.”
چگونه می‌توان از چنین اشتباهی پرهیز کرد؟ با استفاده از مکالمه، به خواننده اجازه بدهید که منتظر وقوع یک انتقال باشد. “جین ماشینش را جلوی آپارتمانی که هلن در آن زندگی می‌کرد، متوقف نمود و قبل از راه افتادن به طرف خانه‌اش دوباره به هلن خاطرنشان کرد که: «قرار نهار فردایمان را در بیلتمور یادت نرود ! »
روز بعد وقتی که برای نهار یکدیگر را ملاقات کردند، جین متوجه شد که حال هلن خوب نیست. وقتی که سرگارسونمؤدب و باوقار، آن‌ها را به طرف سالن غذاخوری سفید برفی هتل راهنمایی می‌کرد، چهره‌ی هلن درهم بود.” به این مثال از داستان «خانم کلنل» اثر سامرست موام توجه کنید: “« فکر میکنم خیلی کسل کنند باشد، اما آن را مهم جلوه می‌دهند. فردای آن روز همان ناشر امریکایی که کتابم را قبول کرده، قرار است در کلاریج کوکتل، پارتی بدهد دوست دارم اگر حوصله اش را داری، با من بیایی ! »
«به نظر من حسابی خسته‌کننده خواهد بود، اما اگر واقعاً می‌خواهی که بیایم، خواهم آمد. »
« از لطفت ممنونم ! »”

جورج پرگرین، مات و مبهوت کوکتل پارتی شده بود ! ”
در اینجا با استفاده از همان داستان جین و هلن این روش را به نمایش می‌گذاریم: “جین اتومبیل را جلوی خانه‌ای که هلن در آن زندگی می‌کرد، متوقف نمود. پس از این‌که قرار نهار روز بعد در هتل بیلتمور را به او یادآوری کرد، به طرف خانه‌اش رفت .”
مثال دیگری از داستان «چیزها» نوشته‌ی دی.اچ.لاورنس:
“با وجود این تمام امریکا در شهر نیویورک که خلاصه نمی‌شد، غرب بزرگ و دست نخورده هم وجود داشت، به این ترتیب ملویل‌ها با پیتر و بدون هیچ امکاناتی راهی غرب شدند و زندگی ساده و بی‌آلایش در کوهستان را تجربه کردند، اما انجام کارهای روزمره خانه‌داری برای آن‌ها کابوس گردید … دوست میلیونری به کمک‌شان آمد و کلبه‌ای در خلیج کالیفرنیا به آن‌ها پیشنهاد کرد … دو ایده‌آلیست با خوشحالی به کمی غرب‌تر، نقل مکان کردند . . .”
ضمن اینکه به خواننده، نشانه‌ی وقوع انتقالی را می‌دهید ، اجازه دهید صحنه‌ی بعدی را نیز پیشبینی کند! صحنه معمولاً نه فقط از نظر زمانی، بلکه از نظر مکانی نیز تغییر می‌کند. همان‌طور که در مثال‌های بالا می‌توان مشاهده کرد، محلصحنه‌ی بعدی نیز ذکر شده است و نویسنده با اشاره به جزییات توصیفی از محل جدیدی که نمایش به آن منتقل خواهد شد، انتقالی ماهرانه‌تر به وجود می‌آورد. “پیتر با چشمانی که به درشتی دلارهای نقره‌ای بود، پرسید: «فردا می‌ریم؟ واقعاً فردا می‌ریم سیرک؟»
پدرش در حالی که دست‌هایش را با مهربانی به سرش می‌کشید و موهای قهوه‌ای براقش را نوازش می‌کرد، گفت: «بله» .
نورها می‌رقصیدند ، ترومپت‌ها می‌نواختند ، اسب‌ها دایره‌وار می‌چرخیدند و در بالا جایی که چون آسمان وسیع نوری بهنظر می‌رسید، بند بازها با بی‌قیدی به طناب‌های کلفت فولادی چنگ می‌انداختند. پتر بدون کوچک‌ترین سر و صدایی نشسته بود و تماشا می‌کرد.”
اگر منظور، تسخیر حالت هیجان در پسربچه باشد، آن‌گاه چنین کاربردی از انتقال، حالت را معلق نگه می‌دارد، پس پیشبینی خود پسربچه از واقعه را بیاورد! این اشارات می‌توانند گسیختگی‌های ناگهانی و جزئی در انتقال را جبران نمایند. برای نشان دادن انتقالی غلط، قطعه نمونه‌ای از داستان یک دانشجو را می‌آوریم.
“فرانک اسمیت به منشی خود دستور داد که برای پرواز ساعت یازده به مقصد واشنگتن، بلیتی رزرو کند و به سناتور داویس هم آمدنش را تلگراف کند. بعد در حالی که با تاکسی از اداره به آپارتمانش می‌رفت، متحیر بود که سناتور با او چه کار دارد. پس از بستن چمدان کوچک سفری، یک تاکسی برای رفتن به فرودگاه گرفت. به محض رسیدن به فرودگاه واشنگتن، یک تاکسی به مقصد ساختمان اداره‌ی سنا گرفت. منشی سناتور به او گفت که سناتور منتظر او است. و فوراً نزد او برود. در حالی که با یکدیگر دست می‌دادند، سناتور گفت: «از اینکه فوراً آمده‌اید، تشکر می‌کنم» .
دلیل دانشجو برای ساختن چنین انتقالی پرطول و تفصیلی این بود که بتواند حالت تعلیق را طولانی‌تر کند، اما با جزئیات بی‌ربط چه تعلیقی می‌توان داشت؟ تنها چیزی که خواننده به آن علاقمند است، این است که سناتور داویس با فرانک چه کار دارد. پس هر چه سریع‌تر فرانک را به دفتر سناتور برسانید، بهتر است.
با استفاده از مکالمه، این انتقال را می‌توان کوتاه‌تر و مؤثرتر نمود. “فرانک اسمیت دگمه تلفن داخلی روی میزش را فشار داد و گفت : «خانم جونز، برای پرواز ساعت یازده به مقصد واشنگتن بلیتی رزرو کنید و به سناتور داویس تلگراف بزنید که تا ساعت یک بعد از ظهر در دفترش خواهم بود ! » در حالی که فرانک وارد دفتر سناتور می‌شد، سناتور داویس گفت: « از این که فوراً آمده‌اید، متشکرم ”

با استفاده از روایت می‌توانیم انتقال را حتی کوتاه‌تر نماییم:
فرانک اسمیت از منشی اش خواست برای پرواز به مقصد واشنگتن بلیتی رزرو نماید و به سناتور داویس نیز تلگراف بفرستد که ساعت یک بعد از ظهر آنجا خواهد بود.
در حالی که فرانک وارد دفتر سناتور می‌شد، سناتور داویس گفت: « از این که فوراً آمدید متشکرم».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط