عاشق نوشتن و نویسندگی ...

نقد داستان گربه زیر باران اثر ارنست میلرهمینگوی

خلاصه داستان یک زن و مرد آمریکایی در هتلی که ازیک طرف به باغ ملی که نمادی از قهرمانان جنگ بود مشرف بود واز طرف دیگر هم رو به دریا بود سکونت داشتند. مرد روی تخت درحال مطالعه و زن پشت پنجره نظاره‌گر هوای بارانی که چشمش به بچه گربه‌ی که زیر صندلی در باغ بود می‌افتد و دلش به حال بچه گربه می‌سوزد و برای آوردن گربه به درون اتاق ازاتاق خارج می‌شود. ولی وقتی که به صندلی
می‌رسد گربه را نمی‌بیند و دست خالی به اتاق و نزد همسر برمی‌گردد و این اتفاق باعث می‌شود که زن ابراز ناراحتی کنند به اصطلاح خودمان شروع به غر زدن کند تا این‌که باصدای ضربه به در و ورود خدمت‌کار هتل که یک گربه چاق و ملوس در دستش دارد داستان به پایان می‌رسد.
روای سوم شخص مفرد هست که محدود به ذهن زن است زیرا بیشتر داستان از دید زن روایت می‌شود: مثال :«زن آمریکایی پشت پنجره بود وبیرون را نگاه می‌کرد. بیرون، درست زیر پنجره اتاق آن‌ها، گربه‌ای زیر یکی از میز‌های آبچکان قوز کرده بود. و یا زن بارون می‌آد ازصاحب هتل خوشش می‌آمد و از این دست مثالها زیاد است».
تم داستان «تنهایی» ویا حتی داستان یک خطی آن را می‌شود( زنی از روی تنهایی دلبسته گربه می‌شود) دلیل این حرفم را هم می‌توانم این بگویم که این زوج کاملاً سردی
رابطه در بین‌شان نمایان و مشهود است. مردی که در خود فرو رفته و خودش را با مطالعه سرگرم می‌کند و زنی که در جستجوی کسی و یا چیزی که به او محبت کند و محبت دریافت کند ویا توجه جلب کند و مورد توجه قرار بگیرد. زن از صاحب هتل خوشش می‌آید چون به واسطه کارش وحتی ایتالیای بودنش انسان خون گرم‌تری از (جورج همسرش) که کنارش هست به ان زن توجه نشان می‌دهد ودر آخر داستان با فرستادن گربه دیگر برای زن نشان می‌دهد که حس زن داستان با فرستادن گربه دیگر برای زن نشان می دهد که حس زن را نسبت به آن گربه بهتر از همسرش که سال‌ها است درکنارش هست درک می‌کند .
داستان از مکان و زمان مشخص برخورداراست مکان هتل و زمان لحظه لحظه از دید زن بیان می‌شود هوا کم کم تاریک می‌شود و چراغ‌ها روشن می‌شود.
صحنه پردازی بسار عالی برخوردار است هتل و مکان قرارگیری آن را به‌خوبی نشان می‌دهد مثال:«اتاق‌شان در طبقه دوم روبه دریا بود. اتاق دراین حال روبه باغ ملی و بنای یاد بود جنگ قرار داشت. توی باغ ملی نخل‌های بلند و نیمکت‌های سبز دیده می‌شود. هوا که خوب بود همیشه یک نقاش با سه پایه‌اش در آنجا حضور داشت و بقیه صحنه‌پردازی‌های دیگر توصیف‌ها ازشخصیت‌ها داستان از زن که موهایش کوتاه بود و صاحب هتل که پیرمرد مرد بود قد بلندبلندی داشت و حتی خصوصیات اخلاقی را هم خوب ما نشان داده بود. جورج را مردی سرد و بی‌تفاوت و زن را حساس و زود رنج وکلافه از این‌که مدت‌هاست دلش یک جانشینی وخانه‌اش را می‌خواهد و دوست دارد که خانم خانه خودش باشد.
صاحب هتل را فردی مودب و در این حال جدی، باوقار که برای احساسات آن زن وشاید همه‌ی مسافرهای هتل ارزش قائل بود را به‌خوبی نشان داد.
پیام داستان را می‌شود این‌گونه برداشت کرد که نویسنده سعی داشت ارتباطات انسانی را به ما نشان دهد و بگوید لزوماً زندگی کردن دو نفر آدم در کنار هم به عنوان همسر دلیل بر تنها بودن آن ها نمی‌تواند باشد. برعکس زن در رویایی خود به سرمی‌برد و مرد به خلوت خود پناه برده و حتی سعی نمی‌کند حس دلتنگی زن را درک کند و زن هم مردش را دیگر دلیل خوب بودن حالش نمی‌دادند و از این‌که
مدت طولانی هست که یک سقف دائمی را بالای سرش ندیده شکایت می‌کند و خودش را کوچک و بی‌روح حس می‌کند و با نگاه کردن به آینه زنانگی خودش را از دست رفته میبیند و فکر می کند شبیه مردان شده و دیگر جذابیتی برای کسی ندارد.
در اویل داستان بارها روای می‌خواهد به ما بفهماند زن صاحب هتل را طور دیگری دوست دارد و بعد از نشستن روبه روی آینه باخودش فکر می‌کند شاید دیگر مانند یک زن جذابیت ندارم و باید خودم را تغییر بدهم و حتی اسرارش برای داشتن گربه هم از حس تنهایی و نداشتن حس دلبستگی به کسی و یا چیزی سرچشمه می‌گیرد و شاید بشود به حس مادرانه و مهر‌ورزی زن هم رابطه‌اش داد که یک زن برای ادامه بقا چه جسمی و چه روحی باید عشق را دریافت کند و عشق را به دیگری منتقل کند و حالا این زن سال‌هاست که از طرف مردش عشقی دریافت نمی‌کند و این خلا عاطفی و پوچی را به خوبی راوی به ما نشان داد.
کلام آخر:
داستان گربه زیر باران نشان دهنده بی‌پناهی و بی‌کسی انسانی است که زیر حجوم فشار های روحی و روانی، عاطفی مانند بچه گربه‌ی که زیر طوفان گیر کرده و سرپناهی گرم و امن و حتی دائمی برای رسیدن به آرامش می‌خواهد را نشان می‌دهد. نویسنده از طریق راوی که نظر‌گاه مستقیم زنی که تنهایی و بی‌مهری او را از من درونش دور کرده را به ما نشان می‌دهد که برای فرار از این تنهایی به دنبال بچه گربه‌ی می‌رود که تنهایی خودش را با به آغوش کشیدن آن گربه پر کند ولی درهنگام رفتن به سمت باغ ما از رازی که در درون قلبش هست آگاه می‌شویم که این راز (حس او به مردی که ازهمسر خود میانسال تر هست را متوجه میشویم.) و در پایان داستان رسیدن به آن حس ممنوع منتفی و غیر دسترس می‌شود ولی در عوض گربه هرچند بزرگ تر از گربه که دوستش داشت نصیبش می شود.
به قلم سمیه کیانی

3 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط