عاشق نوشتن و نویسندگی ...

زندگینامه هوشنگ گلشیری

گذری بر زندگی فردی و اجتماعی هوشنگ گلشیری


او در ۲۵ اسفند سال۱۳۱۶ در شهر اصفهان دید به جهان گشود، تا پنج سالگی در اصفهان سکونت داشتند بعد به خاطر کار پدر که کارمند شرکت نفت بود به آبادان نقل مکان کردند، او اعتقاد داشت که سال‌های که در آبادان سکونت داشت به شکل‌گیری حیات فکر و نویسندگی اش تاثیر زیادی داشته است. در ۱۸ سالگی به اصفهان برگشت و در دانشگاه در رشته ادبیات مشغول تحصیل شد. در همان سال اول به موسیقی فولکور علاقمند شد و به جمع آوری آن‌ها در مناطق اصفهان پرداخت، خود او شعر می‌گفت ولی چون زیاد از شعرهای که می‌گفت خوشش نمی‌آمد به همان کار نویسندگی پرداخت. او را می‌توان یکی از نویسندگان ادبیات ایران معاصر و یک روزنامه‌نگار برجسته دانست که پیوندی ناگسستنی با جریان روشنفکر جامعه زمان خود دانست. او یک فعال سیاسی دهه چهل و پنجاه شمسی هم بود که هم زمان در سیاست و هم در نویسندگی پرکار بود. رمان‌نویس، داستان کوتاه نویس و همین‌طور نقدهای ادبی فراوانی از خود به‌جا گذاشت او با هم فکری کارگاه‌های ادبی‌، داستان‌خوانی و داستان‌نویسی را بنیان‌گذاری کرد و شاگردان و نویسندگان معاصر زیادی هم در کلاس‌هایش شرکت کردند، همچنین پایه‌گذار حلقه ادبی جُنگ اصفهان با همفکری محمد حقوقی و ابوالحسن نجفی بود که در دهه ۴۰ شمسی در اصفهان شکل گرفت اولین جلسه در کناره مقبره صائب برگزار شد از چهره‌های که با گلشیری همکاری داشتند می‌شود از ضیا موحد، مجید نفسی ، احمد اخوت ، احمد میرعلایی اشاره کرد که یک نشریه هم داشتند که تا سال۱۳۶۰ بی‌وقفه آثار فاخری که از آن‌ها به شازده احتجاب تالیف گلشیری و ملکوت نوشته بهرام صادقی و بسیار آثار ارزشمند دیگر نام برد. او به خاطر طبقه اجتماعی با افراد سیاسی در رابطه بود که به خاطرش دستگیر شد و به زندان افتاد و در سال ۱۳۵۲ دوباره زندانی شد بعد از آزادی دیگر اجازه تدریس در اصفهان نداشت به تهران آمد و به کمک دوستانش سر سامانی به زندگیش داد در آن زمان مجموعه داستان نمازخانه کوچک من و شازده احتجاب را نوشت و به کمک بهرام بیضایی در گروه تئاتر دانشگاه هنر زیبا مشغول به کار شد در همان سال جلد اول رمان بره گمشده را منتشر کرد. او یکی از سخنرانان اصلی برنامه شب شعر بود که در آنجا نقدهای تندی به دولت پهلوی می‌کرد. او در همان محفل با فرزانه طاهری یک مترجم بود آشنا شد و بعد از دو سال ازدواج کرد و ثمره پیوندشان دو فرزند به نام باربد و غزل بود. درسال ۱۳۵۷ به آمریکا رفت و بعد از شش ماه به ایران برگشت و حتی در جنگ هم از جلسات آموزشی داستان‌نویسی دست نکشید و سردبیر مجله ادبی آدینه بود و سفرها زیادی به خارج می‌کرد و در آنجا در محافل ها به سخنرانی می‌پرداخت او در سال ۱۳۷۹ و در ۶۳ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری منژیت در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت و حتی پس از مرگش بنیاد هوشنگ گلشیری به منظور حمایت از او فعالیت‌های ادبیش تشکیل شد و جایزه ‌ی هرساله برای اهدا به بهترین آثار درنظر گرفته شد که به بهترین منتخب داده می شود.

به قلم سمیه کیانی

3 پاسخ

  1. ماشاالله قلم زیبایی داری مادر عزیزم😍.
    افتخار میکنم که یک همچین مادر با استعدادی دارم😅🤗.
    امیدوارم که همیشه و در همه جا موفق و خوشحال باشی💝.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط