عاشق نوشتن و نویسندگی ...

مهمان نا خوانده

قصد اذیتم را دارد. هر سال یک بار سراغم می آید. می دانند از دیدنش ترس دارم. جلوی چشمم آفتابی نمی شود.

فقط بویش، کافیست تا هوای شوم. هیچ وقت اجازه نداد صدایش را بشنوم. صدای جیرجیرک داخل باغچه که معلوم نیست لای کدام درخت آفتاب می گیرد به گوشم می رسد. شلوارک آبی رنگ با شکوفه های سفید و قهوه ای که مامان تازه برایم دوخته بود را به تن داشتم. زیر درخت انگور کنار پنجره قدی اتاق پذیرایی که گل های شمعدانی وعنکبوتی پشت پنجره رو به خورشید با هم صحبت می کردند. حصیری کوچکی پهن کرده بودم و با سرویس پلاستکی چای خوری خود بازی می کردم. منتظر مهمان نا خوانده بودم ولی در آن ساعت روز کسی به مهمانی نمی رود. بوی تندش را حس کردم. بوی تلخ و زهرآلود ولی این بار نه از صدای جیرجیرک خبری بود و نه از باد خنک باغچه.

چند بار نفس خود را در سینه حبس کردم و به دنبال آن نفس عمیقی کشیدم. سعی دارم همه بوهای اطراف خود را به مشامم بکشم. نمی توانم مکان بو را تشخیص دهم نه امکان ندارد دوباره ببینمش فقط بوی تندش اذیتم می کند. شاید برای دیدنش چشم بینا می خواد و ترس دید من را کم کرده است.

آرام نجوا می کنم کسی بویی حس می کند نباید بفهمد که من فهمیدم اینجاست شاید دوباره برای من گارد حمله بگیرد.
از بویش سردرد گرفتم. بوی تندو تلخ، دوبار با لحنی تند و بلند می پرسم کسی بویی حس نمی کند؟ مسعود بروبر نگاهم می کند و نفس عمیقی می کشد و دهانش را به علامت تعجب کج می کند و سرش را تکان می دهد و چشم از من می گیرد و به صفحه تلویزیون خیره می شود.

بو مشمام را پر کرده و اضطراب و ترسم بیشتر، نمی داند که ترسیدم. عادت دارد وقتی اخبار می بیند جواب هیچ احدی را نمی دهد. خود را به کری می زند و محوی تماشای تلویزیون می شود.

چشمانم را تیز می کنم و به اطرافم نگاهی می اندازم. صدای وز وز بال مگس تمرکزم را به هم می زند. چشمم را از روی شکوفه های سفید رنگ قالی برمی دارم.
نیاز به پوزه سگ داشتم تا بتوانم پناهگاهش را پیدا کنم. سوالم را تکرار می کنم شما بوی حس نمی کنید. مهران سرش را از گوشیش می گیرد و می پرسد: چه بوی؟
هوا را از پره های کوچک دماغش به داخل می کشد و آب دهانش را قورت می دهد و با خنده می گوید ای شیطون دنبال چه بوی می گردی؟ نکند هوس خوراکی کردی.
آرام از جایم بلند می شوم و آهسته قدم بر می دارم کاش مثل خانم مار پل ذره بینی داشتم تا رد پایش را بیابم. نگاهی به پشت میز تلویزیون می اندازم. خبری ازش نیست جای پای شش تایش را روی ساق پایم حس می کنم و از ترس پایم را تکان می دهم و بالا و پایین می پرم و جیغ کوتاهی سر می دهم.

کنار نعلبکی صورتی رنگ بی صدا گام برمی دارد و با پرتاب کوتاهی خود را به لبه استکان آبی رنگ می رساند. پوست طوسی رنگ مخملی با چشم های زاغ رنگ ریزش، دارد نگاهی به داخل لیوان می کند و آرام به عقب بر می گرد فکر کنم از آب تنی بدش می آید پاهایش به هم گره می خورد و در شکمش جمع می شود. صدای جیرجیرک اجازه نمی دهد تا صدای مهمان نا خواسته را بشنوم. بوی تند باغچه بیشتر بیشتر می شود به گمانم پدر برای سم پاشی باغچه سم جدیدی خریده است تندیش چشم هایم را می سوزاند و ته حلقم را تلخ می کند. عروسک پارچه ایم را بغل می کنم و بالش کوچکی که مامان برایش درست کرده بود را روی پایم گذاشتم. عروسکم ظهر باید ساعتی بخوابد. می خواستم برایش لالای بخوانم. حشره تکانی به خود می دهد و چند قدم تا لبه استکان می آید با تکان حشره باز بو شدیدتر می شود.

ترس، لرز را به تنم انداخته من با بویش او را حس می کنم. همان بوی تند و تلخ، دو شاخه جارو برقی را به پیرز وصل می کنم. مسعود با اعصبانیت می گوید: صدای اون قار قارک را در بیاوری خودت می دانی بامن.
با داد می گوید: دیوانه شدی حتما دماغت گندیده است. هر روز هزار بار با هر کوفت و زهر ماری خانه را تمییز می کنی. و الله بوی نمی آید.
او خبر ندارد. از بوی تلخ و زهرآلودش.

این بوی مرگ است که فقط من آن را حس می کنم.

تکانی به پایم می دهم تا عروسک را بخوابانم. حشره ی طوسی رنگ از تکان پایم احساس خطر می کند. روی شش پای کوچکش تاب می خورد و بلند می پرد. از ترس جیغ بلندی می کشم. بوی تندی فضا را پر می کند. از بویش سر گیجه می گیرم. سوزش درد ناکی ساقه پایم حس می کنم. گریه می کنم و مادرم را صدا می زنم.
چشم باز می کنم سرم روی بازوی پدرم است مایع سفید رنگ خنکی روی پایم می مالند درد شدیدی در پایم جریان دارد و خونم را میمکد. مادر می گوید نترس عزیزم ماست است برای خنک شدن جای نیش زنبور کشیدم.

پایم رفته رفته ورم می کرد و کبود می شد. هیچ کس بوی تنش را حس نمی کرد. من آن حشره موذی و بد جنس را دیدم. با چشم های زاغ و پوست طوسی رنگ مخملیش الان هم اینجاست من حس می کنم. او هر سال به دیدنم میاد من بوی تند و تلخش را دوست ندارم.

مریم حسنلو ۲۱اردیبهشت سال ۱۳۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط