عاشق نوشتن و نویسندگی ...

اشتراک گذاری
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

نگاهی کوتاه برمکتب کلاسیک

 

به تمامی آثاری که نمونه ادبیات یک کشور شمرده می شود و مایه افتخار ادبیات آن کشور است. کلاسیک گفته می شود. همه آثار جاودان شاعران بزرگ کشور ما کلاسیک ادبیات فارسی است.

در واقع عنوان کلاسیک به مکتب ادبی گفته می شود که بیش از پیدایش سایر مکاتب ادبی در قرن هفدهم در فرانسه به وجود آمده و از ادبیات قدیم یونان و روم تقلید کرده است.
این کلمه که اشخاصا یک مکتب فرانسوی است؛ ولی اگر بخواهیم درباره دیگر مکاتب مانند باروک یا رومانتیسم و یا در مورد سمبولیسم حرفی بزنیم؛ می توان از کل اروپا سخن گفت؛ اما پیدا کردن شباهت های نزدیک بین جریان هائی که در قرن هفدهم و اوائل قرن هجدهم در کشورهای مختلف اروپایی غربی نام کلاسیک به خود گرفتند، دشوار است.
در واقع عده ای از مورخان ادبی آلمان و اروپایی مرکزی و اسپانیا امروزه ترجیح می دهند که وقتی سخن از هنر و تئاتر، و شعرغنائی ونثر کشورهای شان به میان می آید، به جای مکتب های کلاسیک از دوران باروک حرف بزنند. حتی عده ای از پژوهش گران تندرو معتقدند که کلاسیسیسم فرانسوی را هم باید شاخه حجب آلودی از باروک شمرد که تغییر قیافه داده است.
اما کلام کلاسیک، در تمام مدت تلاش کرده است که نام باروک را از تاریخ ادبیات حذف کند و آن را به شدت محدود سازد.

کلمه کلاسیک از عناوین بسیار راحتی است که برای اقناع اذهان قطعیت وصراحت، معمول شده است.
اما بهتر است که این کلمه بصورت جمع به کار برده شود تا بتوان اختلاف و تفاوت کلاسیسیسم های مختلف را ساخت. اما این کوشش هم نتیجه ای ندارد و ممکن است به بروز سوءتفاهم هائی که قصد منتفی کردنش را داریم منجر شود.

کلاسیسیسم در فرانسه شکوفائی فوق العاده ای در ادبیات بوجود آورد، به طوری که حتی کلاسیسیسم انگلستان و آثار میلتون، درایدن و پوپ نیز با آن یارای برابری نداشت و همزمان باآن ادبیات کشورهای دیگر در دوران انحطاط به سر می برند و امروزه نیز هر گونه توصیف ارزش های کلاسیک می بایستی با توجه به نظریه های بوالو و مهم تر از او با در نظر گرفتن آثار راسین،لافونتن و نثر اخلاقیون و موعظه نویسان و تاریخ نگاران و معاصر لوئی چهاردهم صورت بگیرد.

نویسنده کلاسیک و عامه

در قرن دوم میلادی آولوس جلیوس محقق رومی نویسندگان را به دو گروه تقسیم کرد. نوسنده کلاسیک و نویسنده عامه
عنوان نویسنده کلاسیک به نویسنده ای اطلاق گرفت که آثار او شایسته مطالعات طبقات بالای جامعه باشد. که شایسته تدریس در کلاس و قلبل استفاده برای نسل جوان باشد وآثار این نویسندگان سر مشق برای نسل جوان پیشنهاد می شد. که طبعأ بهترین نویسنده به شمار می رفتند و کلمه کلاسیک نیز معادل برتری تردید ناپذیر اثر شمرده شد.

به همین دلیل در اغلب زبان های امروزی اروپائی، آثار کلاسیک همان آثار قدیم هستند.
نویسندگان کلاسیک و آثارشان را کلاسیک های ادبیات شان می نامند. مثلا آثار تولستوی، گوته و پروست را کلاسیک های ادبیات روسی، آلمانی و فرانسه می نامند.
در قرن هجدهم، از طریق لاهارپ، ولتر و تعلیمات یسوعیان، و در قرن نوزدهم از طریق دانشگاه امپراطوری و معلمان سلطنت ولوئی فیلیپ که اغلب مخالف انقلاب رمانتیک بودند. صفت«کلاسیک» را بطور منظم در مورد نویسندگان فرانسوی دوران لوئی سیزدهم و چهاردهم به کار رفت.

کلمه کلاسیک علاوه بر این که نشانه ارزش بود، در عین حال سرزنشی هم شمرده می شد به نویسندگان رومانتیک که نوآور، منحط و ناسازگار شمرده می شدند.
گوته ادعا می کرد که اولین بار او و دوستش شیلر بودند که این اختلاف بین کلاسیک و رومانتیک را مطرح کردند و بعدها براداران شلگل به این مسئله پرداختند.
گروهی از منتقدان قرن نوزدهم و بیستم فرانسه، امریکائی و انگلیسی تجلیل و تعریفی از کلاسیسیسم به عمل آوردند که خود در عین حال تحقیری از رومانتیسم بود.با این اوصاف باید گفت که هنر کلاسیک اصلی همان هنر یونان و روم قدیم است.

از رنسانس تا کلاسیسیسم

در این دوران مکتب هاو جریان هائی به وجود آمده اند که بیشتر آن ها را می توان تظاهرات مختلف هنر باروک به شمار آورد.

این جریان ها که بیشتر تابع همان تصنع و تظاهری دوران باروک بود که مهم ترین آن ها مارینیسم بود. که باید آن را ادبیات باروک به شمار آورد.
در اواخر قرن شانزدهم و اوائل قرن هفدهم در انگستان دوره الیزابت نوعی تصنع به نام Euphuisme رواج یافته بود. این نام که از رمانEuphoes اثر رمان نویسی به نامJohn Lyiy گرفته شده است.
همچنین روشی که در ایتالیا مارینیسم یا کونچتیسم نامیده می شد چیزی جز همین تصنع نبود. که در اسپانیا نیز گنکوریسم یا کولتیسم وجود داشت.
مارینیسم
جان باتیستا مارینو و دوستان ادیبش قریب سه قرن فراموش شده بودند. زیرا در فرانسه، هم کلاسیک ها و همرومانتیک ها آنان را تحریم کرده بودند، تا این که در میهن خود آنان ایتالیا، بندتو کروچه در سال ۱۹۱۰ با انتشار مجموعه ای از آثار شاعران مارینیست در واقع از آنان نبش قبر ادبی کرد.
اما به این قصد که اشعارشان را ضد شعر بنامد و آنان را به فساد و زشتی هنری متهم کند.
نمی توان این نکته را انکار کرد که مارینو در دوران خودش تقریبا ادبیات سراسر اروپا را تحت تاثیر قرار داده بود.
مارینو در واقع گرداننده نوآوری ها و جنجال های دوران باروک بود. او همان قدر که در میان طرفداران نظم و اخلاق دشمنان سر سخت برای خود فراهم کرده بود، دوستان فداکار زیادی هم داشت، ناگفته نماند که گاهی همان دشمنان نیز شیفته او می شدند و در زمان خودش تصور می رفت که نام او در ادبیات جهان جاودان خواهد ماند.

آدونیس اثر معروف مارینو
مارینو به حواس پنجگانه اعتقاد داشت. او درباره آثار معروف خود آدونیس می گوید:« این کتاب باغی است که پنج در درون خود دارد.»
منظور از پنج باغ، باغ های حواس پنجگانه است. اثر او را باید لمس کرد، بوئید، چشید، شنید و دید، با چیز دیگری سروکار ندارد. از عشق، هیجان، مسائل فلسفی و اخلاقی و اندیشه و تامل در آن اثری نیست.
در عوض دنیای بیرون مناظر متحرک و مبهم و حتی متضادش، با لطافت متموج و با زیبائی های طبیعی یا هنر یش و با عجایب و غرایبش در آن حضور دارد.
در آدونیس و آثار دیگر او از همه موجودات خشکی و آبی، گیاهان و بناها و مناظرها،صحنه های کوچه و خانه و آدم های مختلف می توان دید.
اما نه بصورت واقع بینانه، بلکه به تبع مشخصه اصلی شعر او که «به حیرت انداختن» است. زنی که در آثار او دیده می شود همیشه زیبا نیست، بلکه گاهی زشت یا پیر و چروکیده اما آراسته به جواهرات گوناگون است.
مارنیسیت ها زبان استعاری به کار می برند. اما نه برای اینکه حقیقتی را در زیر آن پنهان کرده باشند. آن ها چیز هائی کاملا دور از هم و حتی متضاد را با هم در می آمیزند.
همه این ها در واقع ناشی از فن شعر خاص مارینو است که گفته است« هدف از شعر به حیرت انداختن است.»
مارینو می گفت:«زیبائی ضربه است و از حیرت می زائد.» اما مارینیست ها بر خلاف بودلر هرگز به اعماق نا شناخته غوطه ور نمی زنند که چیز تازه ای کشف کنند و این حرکت عمودی که شاعر به قلب اشیاء می کند تا معنی اش را بیرون بکشد برای آن ها نا آشنا است.

هیچ غرفابی نیست که برای کشف اعمافش بروند. آنان در سطح می مانند. در آثار آن ها استعاره باطنی ندارد، بلکه رابطه ظاهری با ظاهر دیگر است.

کونچتیسم

این اصطلاح ایتالیائی نشانگر« اتحاد ضدین» به عنوان روند اساسی فن شعر باروک است و گذشته از آن به همه افراط کاری ها در استعاره و مجاز اطلاق می شود.
کامیلو پلگر ینو در اثر خویش با عنوان مفهوم فن شعر تئوری آن را بیان کرد.
بعدها بالتاسار گراسیان نظریه پرداز ادبیات باروک قواعد آن را بصورت نظام منسجمی بیان کرد.

کولتیسم

وسواس و تصنع خاص نویسندگان اسپا نیای عصر طلائی پیشاهنگ کولتیسم، گونگورا بود که از خصوصیات سبک او استعاره های غیر منتظره و ساخت پرپیچ و خم با کتاب لابیرنتی ( هزار توئی ) بود.
گراسیان در ظرافت و هنر ذهن زیبا روندهای کولتیسم را تحلیل کرده و آن ها را از اصول کونچتیسم مجزا ساخته بود. این تصنع در سبک، تا ثیر زیادی در رشد و توسعه تصتع گرائی در فرانسه در نیمه اول قرت هفدهم داشت.

پیروان تصنع معتقد بودند که اثر هنری باید به زبانی نوشته شود که توده مردم قادر به فهم آن نباشد. برای این کار باید زبان تازه ای ایجاد کرد که با زبان معمولی مردم فرق داشته باشد.

وضع اجتماعی دوره کلاسیک

دوره کلاسیک بیش از هر چیزی دوره سلسله مر اتب است. در عرصه سیاست، پس از جنگ های فلاخن، حکومت سلطنتی با قدرت زیادی مستقر شده است.
پادشاه با حقی که «خدا» به او داده است، فرمانروای مطلق است. رعایای خود و اموال آنان را هر طوری که می خواست اداره می کرد.
عشق به میهن با مفهوم عشق به پادشاه و اطاعت از اوامر او آمیخته است، شعاری که وجود دارد این است.« یک قانون، یک دین، یک شاه» کلاسیسیسم این مفاهیم را حقایق انکار ناپذیر می شمارد.
ندانستن این قواعد یا اقدام برای عوض کردن آن ها عملی نیست و مضحک شمرده می شود.
در زندگانی ادبی نیز باید تابع قواعد و انضباط بود. بیش از هر چیز باید دانست که «هنر» عبارت از تفنن یا تفریح نیست.
هنر فقط وقتی ارزش دارد که چیزی یاد بدهد یا به «اخلاق» خدمت کند. اثر هنری وقتی به درجه کمال می رسد که از این قواعد پیروی کند.
مریم حسنلو

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط