بینامتنیت در اصول داستان‌نویسی

۶:۳۲ ب.ظ ۱۸/مهر/۱۳۹۹

در پست مدرنیسم، شکست قواعد باعث می‌شود یک قواعد دیگر وضع شود؛ و شکستن یک فرم باعث تغییر فرم دیگری می‌شود و یا وابسته به فرم‌های که همیشه سوا بودند، می‌آید و شکل فرم‌ها را تغییر می‌دهد و برایش یک چهار چوب دیگری در نظر می‌گیرد و دیگر به آن فرم متعهد نیست و فرم‌های جدید را انتخاب می‌کند.

وقتی از بینامتنیت حرف می‌زنیم همه فکر می‌کنند که قرار است یک متنی را از یک متن دیگر کپی کنیم اما در واقع این‌طور نیست.
در بینامنیت می‌توانیم از سینما، نقاشی تجسمی، موسیقی یک اتفاقی را از درون مایۀ آن بیرون بکشیم، و مانند پست مدر‌نیسم آن را ببینیم. به زبان ساده‌تر یک صحنه تاثیر‌گذار از نقاشی، موسیقی، سینما برمی‌داریم و درون متن قرار می‌دهیم و موازی با آن موضوع پیش می‌رویم.

بینامتنیت فقط از نقاشی، موسیقی یا صحنه فیلم یا سینما الگو نمی‌گیرد. بلکه شما یک داستانی را می‌نویسد که یک رابطه برقرار می‌کند با یک رمان دیگر.
رمانی که شما می‌خوانید هم‌زمان با اتفاقات زندگی شما هم مسیر می‌شود و در زندگی همان اتفاق رخ می‌دهد. در رمان اتفاق افتاده‌است.
بینامتنیت:« یعنی یک اثر هنری، در یک اثر هنری دیگر نمایش داده می‌شود که با ارجاع دادن مدام به آن اثر متن جدیدی را می‌سازد.»
در اصول اولیه داستان‌نویسی گفته شده است که متن را ارجاع ندهید بلکه بسازید. مثلاً می‌خواهیم از زبیایی و خوشگلی کسی بنویسیم، بهتر است آن را بسازیم نه‌این‌که بگوییم او خوشگل بود.

در دنیای مدرن گفته می‌شود که از فیلم یا موسیقی و یا نقاشی استفاده نکنید بلکه باید داستان خودش ساخته شود. ولی الان در دنیای پست مدر‌نیسم همه‌ی آن قواعدها شکسته شده است.

سرگئی پروکفیف، آهنگ‌ساز مدرن به تعابیر امروزۀ می‌توان او را یک پست مدرنیسم دانست و تقسیم بندی کرد. روزی از او می‌پرسند که چیکار کردی تا یک آهنگ‌ساز مهمی شدی، پروکفیف گفت:«هیچ، تمام آثار کلاسیک و ساز و کار‌های آهنگ‌سازی خوب مطالعه کردم و روی تمام ریتمی که آهنگ گذاشته بودند را من انجام ندادم. من هرکاری را که آن‌ها انجام داده بودند را برعکس انجام دادم و از ریتم آهنگ آن‌ها استفاده نکردم.»

او تمام قواعد آهنگ کلاسیک را بعد از شناختن تغییر داد و ایده‌ جدیدی آفرید. در نوشتن نکته مهم این است که تمام اصول را بشناسید تا بتوانید آن را به سبک را بشکنید.
فرانکشتاین می‌گوید:« فرض کنید یک ساختمان داریم و شما باید ساختار دقیق این ساختمان را باید خوب بشناسید. تا بتوانید ذره‌به‌ذره‌اش را ساختارشکنی کنید. و بدون خراب شدن ساختمان، خلاف آن را عمل کنید.»

نمونۀ جالب همین ماجرا، داستان شرک است. داستانی که از روی یک ابر قصه نوشته شده است در این ماجرا همیشه دختری وجود دارد که شاهزاده باید برای نجات او تلاش کند. در این ماجرا یک نفرت و یک طلسم وجود دارد.
یا در داستان زیبایی خفته یا دیو و دلبر تا عاشق به معشوق نرسد قیافه‌اش عوض نمی‌شود. و از حالت دیو در نمی‌آید.

اما درداستان شرک، این بار نویسنده می‌آید و دختر قصه را طلسم می‌شود و داستان این است شب‌ها به شکل دیگری در می‌آید ولی در روز به شکل دختر است و وقتی طلسم برداشته می‌شود که او به شکل واقعی یک قورباغه تبدیل می‌شود.

در این ماجرا کاملاً از یک ساختار قدیمی و کهن الگو پیروی شده است و پایان داستان را عوض می‌کند؛ و می‌گوید چرا در آخر داستان همیشه باید شاهزاده خوشگل شود. اصلاً باید زشت باشد. و چرا باید شرک تلاش کند تا به شکل پرنس چارلز شود.
دقت کردید که یک بازی و ترفند کوچک چقدر داستان را جذاب‌تر کرد.
اینجا به این نکته می‌رسیم که ما باید ساختار را خوب بشناسیم و موضوع یک داستان را به‌عنوان یک ساختار خوب درک کنیم. تا بتوانیم در ذهن خود موضوع را به خوبی آنالیزکنیم و بگوییم ما این را خوب می‌دانیم و می‌خواهیم اینجا و آن‌جا را عوض کنیم. یا فقط می‌خواهیم اینجاش را تغییر دهیم.
شخصی مثل ویلیام استیج می‌آید و تمام آن‌چیزهایی که در سینما بود معکوسش می‌کند. و یک لحظه آن پلیسی که می‌خواست همه را بزند و بکشد به شکل یک شخص دست و پا چلفتی در می‌آورد و انتظار ندارید که از یک زاویۀ‌ی دیگری این آدم را نگاه کنید.
امروزۀ در داستان‌نویسی ممنوعیت وجود ندارد. ولی نکته اساسی این‌است‌که تمام ساختار را به‌خوبی بشناسیم تا بتوانید آن را بشکنیم آن موقع است که یک داستان‌نویس خوبی خواهیم نوشت.

یک پاسخ به “بینامتنیت در اصول داستان‌نویسی”

  1. Avatar زهرا حاجی زاده گفت:

    زاویه نگاه من‌ به نوشتن‌ داستان با این توضیحات شما کمی بیشتر از قبل جهت گرفت در راستای ایده هایی که برای سنت شکنی پشت درهای ذهنم‌ خاموش مانده اند تا وقت تسلیم‌ شان بگذرد.
    ممنونم
    خیلی استفاده کردم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز