عاشق نوشتن و نویسندگی ...

از واقع‌گرایی تا واقعیت

هر نویسنده‌ای خود را واقع‌گرا می‌پندارد؛ هرگز کسی ادعا نمی‌کند که رؤیایی، خیالباف، مالیخولیایی، هوسباز، یا فریبکار است.
واقع‌گرایی (رئالیسم) نظریۀ روشن و صریحی نیست که بتوان به‌موجب آن گروهی از نویسندگان را در برابر بعضی دیگر نهاد. به‌عکس: واقع‌گرایی پرچمی است که اگر نه همه، دست کم اکثریت عظیم قصه‌نویسان امروز در زیر آن گرد آمده‌اند.
و بی‌شک، در این مورد، باید قول همۀ آنان را پذیرفت. توجه همۀ آنان به‌دنیای واقعی است. هریک به‌خوبی می‌کوشد تا «واقعیتی» بیافریند.
اما اگر‌چه در زیر یک پرچم گرد آمده‌اند، هدفشان اصلاً مشترک نیست. این‌ها در اینجا جمع شده‌اند تا یکد‌یگر را بدرند. واقع‌گرایی مرامی است که هرکس از آن به‌عنوان شمشیری علیه رقیب خود استفاده می‌کند، و هر کس تصور می‌کند که تنها خود او واجد شرایط واقع‌گرایی است.۱

البته همیشه همین‌طور بوده است: هر مکتب ادبی تازه‌ای فقط بخاطر واقع‌گرایی درصدد ویران کردن مکتب پیش از خود بوده است.
واژه واقع‌گرایی ورد زبان شعرا و نویسندگان رمانتیک بود که علیه کلاسیک‌ها می‌جنگیدند. همین واژه بعدها بهانه ناتورلیست‌ها علیه رمانتیک‌ها گشت. حتی سوررئالیست‌ها اطمینان می‌دادند که دنیای واقع اساس اشتغال خاطرشان است. بنابراین واژه واقع‌گرایی هم، مثل «عقل» دکارت ظاهراً به‌تساوی بین همۀ نویسندگان تقسیم شده است.
در اینجا نیز باید گفت که همه حق دارند. اگر این نویسندگان باهم تفاهمی ندارند، به‌علت آن است که عقاید هریک در مورد واقع‌گرایی با عقاید دیگری در همین مورد متفاوت است.

کلاسیک‌ها می‌پنداشتند که واقعیت عقیده‌ایست کلاسیک؛ رمانتیک‌ها آن را رومانتیک می‌دانستند؛ سوررئالیست‌ها آن را موافق اندیشۀ خود می‌دیدند؛ کلودل واقعیت را ماهیتی ازلی و الهی می‌شمرد؛ کامو واقعیت را پوچ می‌دید؛ به عقیده نویسندگان متعهد واقعیت بیش‌از هر چیز اقتصادی است و به‌سوی سوسیالیسم می‌تازد.
هرکس جهان را چنانکه دیده است وصف می‌کند و هیچ‌کس آن را به‌یک نحو نمی‌بیند.
هنگامی که یک صورت بیان (فرم) حیات و سر‌زندگی نخستین و نیرو و شدت خود را از دست داد، وقتی این صورت قاعده‌ای مبتذل و همگانی گشت و دست‌مایۀ فضل‌فروشان حرفه‌ای شد و پیروانش این قاعده را تنها از روی عادت و تنبلی حرمت می‌گذارند، و دیگر درباره لزوم یا عدم لزوم آن اندیشه‌ای نمی‌کنند‌ـ‌طبیعی است‌ که بازگشت به‌وافعیت از اتهام قواعد پوسیده و جستجوی صورت‌های تازه‌ای تشکیل می‌شود که بتوانند جای آن اصول کهنه را بگیرند.
کشف واقعیت پیشرفتی نخواهد کرد، مگر آن‌که صورت‌های پوسیده و کهنۀ بیان رها شود. یا باید ادعا کرد که جهان به‌کلی کشف شده است و یا آن‌که باید پیش‌تر رفت. (در صورت اول عاقل‌ترین نویسنده به‌کلی دست از نوشتن برمی‌دارد.)
صحبت از ارائه «کار بهتر» نیست؛ بلکه سخن این‌است‌که: باید در راه‌های ناشناخته پیش رفت، تا در راه‌های تازه، سبک تازه‌ای مورد نیاز خواهد بود.
هنر زندگی است؛ در هنر، هیچ چیز پایدار و جاودانه نیست. هنر بدون مبارزه ابدی نمی‌تواند وجود داشته باشد. ۲ولی تحولات و انقلابات ادبی موجب تجدد جاودانی آن می‌گردد.

پی‌نوشت:

۱/۲)آلن رب گری‌یه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط