عاشق نوشتن و نویسندگی ...

ایده برای نوشتن داستان

گاهی برای نوشتن دنبال ایده هستیم. و همین ایده‌ها بهانه‌ای می‌شود، کتابی را ورق بزنیم و حتی به پیچ اینستای سر می‌زنیم و وب‌گردی می‌کنیم و سرانجام متوجه گذر زمان می‌شویم، ساعت‌ها مشغول اتلاف وقت بودیم و بدون هیچ ثمره‌ای روز خود را به پایان رسانیدم.
چند روز پیش سخنی را به قلم محمود دولت‌آبادی می‌خواندم که به احتمال زیاد تجربه‌ای بود؛ که سال‌ها موقع نوشتن «کلیدر» کسب کرده بود.
« نفرت و عشق، خصومت، مهربانی، بیزاری و دلتنگی، سکوت و بی‌تفاوتی و هر آنچه به روح آدمیزاد مربوط می‌شود و مرا در خود فرا می‌گیرد. همیشه آن‌ها را مایه و انگیزه‌ی کار قرار می‌دهم.»

این‌روزها در انجام کارهایم بی‌رغبت شدم و زمان که حسودانه لحظه به لحظه مرا می‌قاپد، اجازه نمی‌دهد که علاجی برای افکارم پیدا کنم. هیچ حسی در وجودم نیست و فقط خستگی، خستگی، خستگی. و نبودن ایده‌ای برای نوشتن هم شده بود بهانه‌ای برای ننوشتن. اما همین واژه نوشتن باعث آسودگی و نظم گرفتن اندیشه‌هایم می‌شود، بس چرا دست به کار نمی‌شوم.
امروز از کودک ۱۲ ساله‌ای درسی آموختم. که برایم جای تأمل داشت و چاره‌ای نداشتم جز نوشتن، نوشتن، نوشتن
چند بار در اتاق را باز و بسته کرد می‌خواست اطمینان حاصل کند که بیدار هستم.
زوزۀ لولای در، مثل بوق ماشین، گوش خراش بود. از زیر لحاف پرسیدم: چه خبره، کاری داری.
بی مقدمه پرسید: میشه برام بگی چه غذاهایی در فصل سرما قوی و پرانرژی هستن.
لحاف را کنار زدم، خیره شدم به چشماش، تو این فکر بودم حتماً گشنه است و می‎خواهد با این سوالش، یادآور باشه که وقت ناهار است.
جالب این بود که هر چه از سوالش، جواب گرفته بود نکته به نکته و موبه‌مو برای دوستی که آن سوی خط تلفن منتظر نشسته بود؛ دیکته کرد.
این‌بار نوبت من بود دست به کار بشم و سوالی را طرح کنم. کنجکاو بودم، بفهمم که این سوال چه مشکلی را برای او و دوستش حل کرده است.
یکی از دوستان عرفان علاقه زیادی به نویسندگی و بازی کلش دارد . او هر مرحله‌ای از بازیش را که پیش می‌برد از صفحه عکس می‌گیرد و شروع می‌کند لحظه به لحظه استراحت، حمله و ذخایر آذوقه و حتی شکست خود را به شکل داستان می‌نویسد.  و برای او سوال بود که در فصل برگ‌ریزان چه غذای باعث افزایش نیروی آن‌ها مفید است. تخیل و ایده این پسر عزیز درست مثل گفته محمود دولت‌آبادی بود. و من غافل از ایده‌، برای نوشتن.

3 پاسخ

  1. گاهی وبتها کا نمیخوام بنویسم ایده های مختلف به ذهنم میرسه. سعی میکنم اونارو بنویسم و بعد به فراخور حالم سراغشون برم.
    مرسی از متن خوبتون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط