عاشق نوشتن و نویسندگی ...

خدایان کوچک

همان‌طور که شغل‌ها با هم فرق دارد. شخصیت و رفتار هر انسانی با انسان دیگر هم متفاوت است. نویسنده‌ها بخصوص رمان‌نویس‌ها انسان‌های عجیب و غریب هستند که تشکیل یافته‌اند از گوشت و استخوان و هوش و قلبی بااحساس و غرور بی‌حد و مرزی که درونشان را در برگرفته است.
آدم‌های که در جست و جوی خبری هستند و عاشق نامیرایی‌اند آن‌ها خدایان کوچکی هستند که از زمین و زمان طلب‌کارهستند و دوست دارند که همیشه مورد تعریف و تمجید باشند.

دوست دارند مانند سیبری‌ها همه شیفته‌ی آن‌ها باشند. با این‌که، این یک توقع بیهوده‌ای است. خوانندگان کتاب وقتی محو کتاب و رمان می‌شوند، فراموش می‌کنند که خالق داستان و رمان یک نویسنده‌ای است که خط به خط و واژه به واژه رمانش را زندگی کرده و به آن جان بخشیده است.
وقتی هنرپیشه‌ای در صحنه‌ای هنرنمایی می‌کند چشم‌ها خیره و محو تماشایی او می‌شود و ذهن دنبال اتفاقی می‌گردد که هنرپیشه جنجالی را درگیر خودش کرده است. کسی کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس و تهیه‌کننده آن فیلم سینما را نمی‌بیند.

بلکه این هنرنمایی، هنرپیشه فیلم است که جذابیت فیلم را بیشتر می‌کند و روند فیلم را پیش می‌برد. و شاید کمتر کسی باشد که دنبال نویسنده‌ای باشد که این فیلم‌نامه را نوشته‌است.
همین این‌جاست که می‌شود فهمید چرا نویسنده رمان در پشت پرده کتابش پنهان شده است و نامی در سطرسطر داستان و رمانش از او به میان نیامده است.

رمان‌نویس نمی‌تواند از خلق کردن آثار جدید صرف نظر کند. قصه‌ها، قصه‌های دیگری خلق می‌کند و هیچ‌وقت‌ نوشته‌هایشان نمی‌تواند آن‌ها را قانع کند و به‌خاطر همین امر به فکر نوشتن چیزهای دیگر هستند و با قناعت کردن میانه‌ای ندارند. چون در آینه‌ی همدیگر تنها صورت خود را می‌بیند.
تنها رمان‌نویسان هستند که از ادبیات سودی نبردند. بلکه از حوزه‌های دیگر نیز بهره می‌برند. یک رمان‌نویس باید در زندگیش از روان‌شناسی، فلسفه، تاریخ، جامعه‌شناسی و سیاست بهره‌مند شود.
کار یک رمان‌نویس ایجاد همدلی است. کم کردن فاصله‌ای که بین«ما» و «آنان»است و برانگیختن کسانی که کنار ایستاده‌اند و به یاد آوردن چیزهایی که از یاد رفته‌است.

رمان‌نویس نمی‌تواند نسبت به اتفاقات اطراف خود بی‌اعتنا باشد. زیرا سر و کارش با تفاوت‌ها و تبعیض‌هاست. رمان‌نویس باید از تعمیم‌های خشن و بدون منطق دوری کند و با جزئیات بسیار کوچک به زندگی طراوت و رنگ ببخشد.
رمان‌نویس شبیه پیله کرم‌ابریشم است که باید پیله گرم و راحتی که دور خود تنیده‌است را بشکافت وخود را برای سفره غیر منتظره آماده کند، بال بکشاید و به سفری با پایانی مجهول باندیشد.
دغدغه‌ی رمان‌نویس درک زندگی است، توضیح چیزی که قابل درک نیست، نشان دادن چیزی که قابل رؤیت نیست.

حرفه‌ی رمان‌نویس این‌است‌که خودش را جای دیگران بگذارد، از«من» خود دور شود.
تقدیر رمان‌نویس این‌است‌که فرسنگ‌ها دورتر از مبدأ زندگی‌اش باشد، به سرزمین‌هایی نا‌شناخته برسد، در آن سرزمین‌ها گم شود. در حقیقت بزرگ‌ترین آزمون رمان‌نویس این‌است‌که بتواند هستی خویش را به نیستی بدل کند.
نویسندگی کار کسانی نیست که محتاج دیگران است. وقتی نویسنده می‌شوی، باید مورد بی‌مهری و آزار قرار گرفتن و سوءتفاهم را تحمل کنی.

نویسنده باید بتواند در کنار افرادی که ذهن آشفته دارند. احساس رضایت کند. کنار آدم‌هایی که نقصی در کارهایشان هست، روحی آزرده و ذهنی مردد دارند.
آدم‌هایی که برگ‌ریزان پاییز وسفیدی برف روحی تازه می‌گیرند. آدم‌های که بوی غربت پاییز را دوست دارند چون پاییز بوی زندگی آن‌ها را می‌دهد.
سال‌های را که با درد و رنج سپری کرده‌اند. آن‌ها با سرمای زمستان گرم می‌شوند، چون روزهای سرد و سخت‌تری از زمستان گذارنده‌اند. آن‌ها شکوفه‌های پاییز را امید زندگی می‌دانند و به شکوفه‌ها عشق می‌ورزند.

ادوار سعید در کتاب فوق‌العاده‌اش برای انسان در تبعید از اصطلاح «روح زمستانی» استفاده کرده و به شرح این گروه از انسان‌ها پرداخته است. تبعید می‌تواند«داوطلبانه» باشد یا «اجباری».
ممکن است به شکل باری به‌نظر برسد که به زور روی دوشش گذاشته شده، یا به اختیار آن را پذیرفته باشد. در تعبید مکان است چیزهایی به‌دست آورد، به مقام برسد، تقدیر شود، مورد توجه قرار بگیرد. اما همیشه یک حس نقصان و ناتمامی وجود دارد. حسی که نمی‌تواند آن را با کسی در میان بگذارد.کلمات در گلویش گیر می‌کند.
در این دنیا سه گروه وجود دارند:« گروه اول آن‌هایی که یک جا ساکنند، گروه دوم مهاجرها، گروه سوم تبعیدی‌ها»
آدم‌های ساکن در یک جا، انسان‌هایی هستند که عقاید خویش را تأیید می‌کنند و شیفته‌ی خود هستند، یعنی همان «آدم‌های از خودراضی».
مهاجر کسانی هستند که در طول زمان عوض شده‌اند، اما دیگر به این راحتی‌ها عوض نخواهند شد، یعنی آن‌هایی که میان گذشته و حال، خط مشخصی کشیده‌اند. آن‌هایی که تغییر را در یک مرحله انجام داده‌اند.
تبعیدی‌ها آدم‌های مرددی هستند که همیشه در حال حرکتند و نمی‌توانند به یک مکان مشخص، یا به کلمه‌ای خاص تعلق داشته باشند. آدم‌هایی که هر جا بروند، به مقصدی نمی‌رسند.۱

 

پی نوشت:
۱_ برگرفته از کتاب فکر نکن که تنها هستی

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط