عاشق نوشتن و نویسندگی ...

اشتراک گذاری
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

الهام هنری برای خلق اثر

استعداد درک بی‌واسطۀ حقیقت بدون برهان‌های منطقی قبلی، یا تأثیری که نیروی خلاقیت را در ذهن پدید می‌آورد و به‌عبارت روشن‌تر، الهام عاملی است که تخیّل را برمی‌انگیزد و موجب خلق اثر هنری می‌شود.
قدما می‌پنداشتند که منبع الهام خدایان‌اند و هنرمند باید در پیشگاه آنان استغاثه کند و ایزد بانوان هنر یا موزها را به یاری بخواهد تا آثار خود را بتواند بیافریند.

هومر (قرن هقتم قبل از میلاد) در «ایلیاد» و «ادیسه» به تکرار، ایزد بانوی شعر را به یاری می‌طلبد که داستان را برای او روایت کند.
البته هنوز مشخص نشده که استغاثه به درگاه خدایان و نیمه‌خدایان سنتی ادبی بوده است یا هنرمند واقعاً براین باور بوده که خدایان نیروی آفرینندگی را به او ارزانی می‌دارند و خود هیچ نقشی در آفریدن آثارش ندارد، اما در هر حال الهام را نشأت گرفته از خارج وجود می‌دانستند و خصلتی ماورای عقلی و مرموز برای آن قائل بودند.
افلاطون فیلسوف یونانی الهام را نوعی دیوانگی می‌داند که خدایان به ارواح پاک هدیه می‌کردند و در«ایون» می‌گوید که شاعر حماسه‌سرا یا غزل‌پرداز موفقیت هنری‌اش را مرهون خدایان است و ایزد بانوان هنر، شاعران را الهام می‌دهند تا شعر خوب و شایسته بسرایند، برعکس اگر شاعری توانا از این الهام بی‌بهره بماند، قادر نخواهد بود که شعری نغز و استوار بگوید.

در اساطیر(اسطوره) ایران باستان «نریوسنگ» (نرسی‌ـ‌نرسه) ایزد الهام دهنده و پیامآور اهورامزدا و ایزدان بود و پیام آنان را به آدمیان می‌رساند. اعراب در اعصار قدیم معتقد بودند که هر هنرمند و شاعری همزادی از جن و پری دارد که به او هنر و شعر را الهام می‌کند و از آن با عنوان «تابعه» (همزاد مرد هنرمند) و «تابع» (همزاد زن هنرمند) نام می‌بردند.

روح هر مرد و زن شاعری تابعه یا تابعی داشت که به او شعر را تلقین می‌کرد. شاعران بعد از اسلام مثل رودکی و ناصر خسرو نیز بر چنین عقیده‌ای بودند. ناصر خسرو شاعر قرن پنجم می‌گوید:«بازیگریست این فلک گردان/ امروز کرد تابعه تلقینم»

چنین نظریه‌ای که الهام را نشأت گرفته از خارج وجود هنذمند می‌داند، تا دیرباز شایع بود. پیروان مکتب کلاسیسیم نیز برهمین باور بودند و این عقیده در مکتب آن‌ها در حکم قراردادی ادبی به حسا می‌آمد و در عین حال اعتقاد داشتند که هنرمند برای دسترسی به‌الهام باید جامع فضائل و جلوه‌های خاص فعالیت معرفی انسان می‌دانستند.

نظریۀ دیگری از اواخر قرن هجدهم به بعد، به‌تدریج شایع شد که براساس آن، الهام از درون هنرمند چشمه می‌گرفت و به‌خصلت‌ها و خصوصیت‌های فردی و درونی هنرمند وابسته بود.

در قرن نوزدهم روانکاوان منبع الهام را ضمیر ناخودآگاه هنرمند دانستند. برطبق همین اعتقاد، سورردالیست‌ها فرض می‌کردند که هنر تصویر واقعی روح هنرمند است و باید عمل و فعالیتش بی‌دخالت و نظارت عقل صورت بگیرد و بی‌نیاز به تفکر منطقی، می‌توان جبلّی و فطری به الهام دست یافت.

در جهان امروز شمار کسانی که الهام را به‌قدرت‌های مافوق طبیعی نسبت می‌دهند، اندک است و کمتر کسی یافت می‌شود که شاعر و نویسنده را با جهان پنهانی و عالم غیب مربوط بداند و دل آنان را سرچشمۀ الهام الهی تصور کند یا صرفاً به‌نظریۀ درونی بودن آفرینش هنری معتقد باشد و الهام را فقط برانگیخته از درون هنرمند بداند. امروز اغلب برآیند جهان بیرونی و درونی را موجب الهام و آفرینش هنری می‌دانند.

نویسنده هنگامی که دست به‌قلم می‌برد، موضوع داستانش قبلاً در ضمیر ناخودآگاه او وجود داشته است یا دست‌کم خود با آن آشنایی داشته است و احتمالاً واقعه‌ای، وضعیت و موقعیتی و حال وهوایی رشتۀ افکار و تصوراتی را در خاطر او برانگیخته و موضوع داستان را به ذهن او القا کرده است. این القا ناگهانی است و تظاهرات آن در ذهن با فورانی آنی صورت می‌گیرد. به‌ظاهر دلیلی برای توجیه این فوران ناگهانی نمی‌توان یافت، موضوع القا شده به ذهن به نظر فی‌البداهه می‌آید اما در واقع نویسنده قبلاً تجربه‌ای از آن داشته و به آن اندیشیده است.

 

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط