عاشق نوشتن و نویسندگی ...

چالش چهل روزۀ

قرار بود تغییری در برنامه کاری روزمرۀ خود بدهم. یکی از اهدافم در برنامه ریخته شده، چالش چهل روزۀ فرار از دنیای مجازی بود. اینستاگرام جزء برنامه‌هایست که بیشتر وقتم در این فضای جذاب سپری می‌شود.
هنگام شروع برنامه‌ریزی، با خبری ناگهانی غافلگیر شدم و دست از برنامه چیده شده کشیدم، و حتی دست از سر خود برداشتم. نیاز به‌تنهایی و سکوت داشتم. پناهگاهم اتاق نقلی و سردی بود که همین مکان، محلی برای کارهای روزانه‌ام به حساب می‌آمد.
در این چند روز سعی کردم سراغ هیچ کتاب و دفتری نروم. ولی همچو کودک شیرخواره که نیاز به بوی تن مادرش دارد بیمارگونه به سمت کتاب کشیده ‌شدم و بوی کتاب روحم را جلا می‌داد. البته ناگفته نماند حوصله خواندن چند صفحه و یا چند خط بیشتر از کتاب‌ها را نداشتم. ولی همان چند خط باعث می‌شد دست به‌کار شوم و چند خطی خود را مهمان کشیده شدن قلم روی کاغذ کنم.
امروز وقتی به برنامه ناموفق خود نگاهی انداختم متوجه شدم که هشت روز از چالش می‌گذرد. و من در این هشت روز، از دنیای مجازی دور هستم باید این موفقیت را جشن می‌گرفتم، راستش را بخواهید دست و پا شکسته و ناخواسته با برنامه‌ریزی پیش رفتم. با این روند کاری ناخواسته به‌خود امیدوار شدم.
غروب پایانی روز جمعه، نوشتن برنامه یک هفته کاری جدید می‌باشد. سراغ لپ‌تابم آمدم تا برای اولین هفته بهمن ماه برنامه‌ریزی کنم. امیدوارم بتوانم، این هفته را با برنامه‌ریزی جدید پیش ببرم.

 

5 پاسخ

    1. ممنون مهندس سعید قائدی عزیز
      در تلاشم زندگی را تا آخرین لحظه به زیباترین شکل ممکن سپری کنم. و روزهایم به بهترین شیوه و شاد زیستن رقم بزنم.

    1. نجمه‌جان ارادۀ و پشتکار شما تاثیر به‌سزایی در پیشبرد اهداف من دارد. افتخار می‌‌کنم به وجودت ودوستی‌تون با من.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط