عاشق نوشتن و نویسندگی ...

اشتراک گذاری
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

چرا داستان می‌نویسی

به‌نظر من کسی که داستان می‌نویسد، نه تنها نوشتن و نه تنها قلم و کاغذ برای او کافی نیست. بلکه از همه مهم‌تر، کسی که می‌خواهد نوشتن را شروع کند باید داستان را بشناسد و بداند داستان نوشتن دقیقاً یعنی چه، و حتی بداند که داستان با مقاله، خاطره، گزارش و یادداشت روزانه هر کدام چه ویژگی‌های خاصی دارند.
حتی درست داستان نوشتن و درست با مخاطب رابطه برقرار کردن، بدون شناخت اصول و مبانی جهانی داستان‌نویسی مقدور نیست.

حتماً تا به امروز این سوال از شما هم شده چرا داستان می‌نویسی؟ و شاید زودتر و قانع‌تر جوابی که همان لحظه برای آن شخص دارید. این بوده است که:«چون از نوشتن لذت می‌برم.»
اما وقتی منطقی و دقیق به سوأل متمرکز می‌شویم. متوجه دو هدف مهم می‌شویم. یکی این‌که به من نویسنده یادآور می‌شود که بهتر است جواب ناتوانای خود را در دنیا واقعی پیدا کنم. و دیگری که برتری سوال کنندۀ را به نمایش می‌گذارد این است که برای گذارندن زندگی، مجبور هستیم به تخیل متوسل شویم.

 

رویاپردازی در نوشتن 

 

ما داستان می‌نویسیم به دلیل این که ذهنی آشوبگری داریم که بدون تخیل و رویا‌ دیدن نمی‌تواند زندگی کند. چون رویا دیدن در ذات انسان نهفته است. حتی گروهی از ما که می‌نویسیم‌ـ‌کسانی که واقعیت را آگاهانه و به‌منظور کشف معانی پنهان آن، سازمان‌دهی و باز سازمان‌دهی می‌کنیم‌ـ‌رویاپرداز‌های جدی‌تری هستیم. به احتمال ما معتاد به رویا دیدن هستیم، به دلیل که از واقعیت می‌ترسیم و یا آن را قبول نداریم.

 

دنیای بی‌معنا

 

ما داستان می‌نویسیم چون وقتی دنیایی واقعی خود را به تصویر می‌کشیم و نشان می‌دهیم، تازه درمی‌یابیم تا چه حد مغشوش، هراس‌انگیز و احمقانه است. عده‌ای از ماها معتقد هستند که جهان بی‌معنا است و گروهی هرگز تسلیم چنین عقیده‌ای نمی‌شوند. به‌نظر آن‌ها دنیا معنا دارد، معناهای فراوان شخصی، هیجان‌انگیز و قابل فهم. ما می‌نویسیم تا معانی را در آشفتگی‌های بزرگ زمانه و زندگی‌هامان پیدا و انتخاب کنیم. ما می‌نویسیم چون معتقدیم که معنا وجود دارد و می‌خواهیم جای ثبتش کنیم.

 

تجسمی فوق‌العاده

هیچ رویایی بی‌ارزش نیست. زیرا نوعی تجسم است و هر تجسمی فوق‌العاده ارزشمند. فرانتس کافکا می‌گوید:« ما باید به رویاهامان اعتقاد کنیم.» وقتی انسان شروع به نوشتن می‌کند، نیرویی از او سرشار می‌شود و احساس می‌کند که موضوع یگانه‌ای وجود دارد که فقط او می‌تواند درباره‌اش صحبت کند. این نیرو، این اعتقاد اسرارآمیز، پایه و اساس همه‌ی هنرهاست.

 

اشتیاق و شهوت در نوشتن

 

برای کسی که نوشتن علاقه دارد، از بیرون این‌طور به‌نظر می‌رسد که نوشتن پدیده‌ای قراردادی و رسمی و بسیار تخصصی و حرفه‌ای است. نویسنده‌ی تازه‌کار در کلاس‌های مختلف شرکت می‌کند و پای صحبت‌های نویسندگان دیگر می‌نشیند. کتاب می‌خرد تا با طبیعت داستان آشنا شود. البته هیچ‌کدام از این فعالیت برای کسی که می‌خواهد اصول و مبانی داستان‌نویسی را بیاموزد و آگاهی‌اش را بالا ببرد، اشتباه نیست. ولی پایه و اساس هنر نویسندگی مهارت نویسنده نیست، اشتیاق و شهوت او برای نوشتن است، و در حقیقت ناتوانی‌اش در برابر ننوشتن.

پشتکار در نوشتن

مهم‌ترین کار نوشتن است؛ نوشتن مدام و هرروز، در سلامتی و بیماری، از خاطرات روزانه، یادداشت‌های پراکنده، حتی وقتی احساس بدبختی می‌کنید و ذهن‌تان آشفته و بیمار است، بنویسید. …
اگر هر روز بنویسید، در زمانی کوتاه‌ـ‌چند هفته یا جند سال‌ـ‌خواهید توانست به درک و برخوردی منطقی با آن پریشانی‌های عاطفی برسید، البته این امکان هم وجود دارد که چنین حسی به شکلی تاگهانی خودش را به شما نشان بدهد.

هنر نویسندگی

فروید می‌گویدهنر واقعی نیست. شما به‌وسیله‌ی هنر راه‌تان را در هیچ سرزمین واقعی پیدا نمی‌کنید، این کار را به‌وسیله‌ی نقشه‌ها می‌کنید، که بسیار به جفرافیایی زمین وفادارند. شما به‌وسیله‌ی خواندن داستان مکان آدم‌ها را پیدا نمی‌کنید، این کار را با نگاه کردن به دفتر تلفن‌ها و نشانی‌ها انجام می‌دهید. هنر واقعیت نیست و نیازی هم ندارد که واقعی باشد. هنرمندان واقعیات این جهان را به سخره می‌گیرند. آن‌ها شیقته‌ی این هستند که بگویند واقعیت بدترین چیز است؛ واقعیت یعنی زندگی واقعی، روزنامه‌ها، خبرنامه‌ها و همه‌ی آن اتفاقاتی که در گوشه کنار خیابان‌ها اتفاق می‌افتد. همه‌ی این‌ها صرفاً مواد و مصالح هنر متعالی هستند و نه خود هنر.»

با این توصیف ما می‌نویسیم چون نیروی وحشتناکی داریم، و در قبال زندگی نسبت به آدم‌های دیگر ناآرام‌تر، زنده‌تر یا کنجکاوتریم. پس بهترین کار نوشتن است. نوشتنی که برای پیدا کردن معانی پنهان زندگی است. این، جوابی است ممکن، خوشایند و خوش‌بینانه، هرچند به‌نظر جوابی فائوستی می‌آید. من همیشه مواد و مصالحم را برای نوشتن را از زندگی واقعی می‌گیرم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط