عاشق نوشتن و نویسندگی ...

اشتراک گذاری
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در email

چرا نویسندگی را رها می‌کنیم

روزی که نوشتن و داستان‌نویسی را انتخاب کردم، براین باور و عقیده بودم که تا پایان سال کتابم را به چاپ می‌رسانم. شوق و اشتیاق نوشتن، مثل تنیدن و پوست انداختن بود. هربار که نوشته‌ای را خلق می‌کردم و نقطه پایانی را با موفقیت به آخر متن می‌نهادم؛ جان دوباره می‌گرفتم.
تا روزی که اولین نوشته خود را در جمع گروهی خواندم و مورد نقد دوستان و استاد قرار گرفتم. درست همان روز بود که متوجه طولانی بودن مسیر نوشتن و آموختن شدم. هر جا و مکانی که می‌رفتم دنبال گوشه‌ای دنج، برای نوشتن بودم و وقتی از پیله‌ای که دور خود تنیده‌ام سرباز می‌زدم با اوضاع آشفته و کارهای عقب افتاده روبرو می‌‌شدم.
چه بگویم از آن روزهای که مورد سرزنش قرار می‌گرفتم. همان حرف‌ها بود که پر امیدم را کند و مرا به گوشه‌نشینی و ناامیدی دعوت کرد: «تو برای خلق کردن یک متن خوب، ساخته نشدی».

تصمیم گرفتم، برای مدتی نوشتن را کنار بگذارم و این احتمال می‌دادم که حرف دوستان و نزدیکان درست باشد و من اصلاً برای نوشتن ساخته نشده باشم. دوری از بوی کتاب و رقص قلم روی برگه‌های کاهی مرا بیمار و افسرده کرده بود. سوأل این است:

چرا نویسندگی را رها می‌کنیم، در حالی که تنها کاری بود که می‌خواستیم انجام دهیم.

بعضی از هنرجوها و آن‌هایی که خودشان نویسندگی را شروع می‌کنند. دلایل نادرستی برای نوشتن دارند. آن‌ها قبل از این‌که عرق پیشانی‌شان خشک شود و متن خود را چندین بار ویرایش کنند شروع می‌کنند به فرستادن دست‌نوشته‌هایشان به این طرف و آن طرف و این درست زمانی است که ویراستار‌ها اشتیاق چندانی برای پذیرفتن کارهای آن‌ها ندارند. در نتیجه این هنرجو‌های عجول تصمیم می‌گیرند سراغ کارهای مطمئن‌تری بروند که برایشان آب و نان داشته باشد.

بعضی‌ از هنرجوها می‌نویسند تا فقط مدام حرفی برای گفتن داشته باشند و دربارۀ نوشته‌هایشان صحبت کنند و خیلی زود هم به این نتیجه می‌رسند که نوشتن لازم نیست. این که چنین کسانی نوشتن را کنار بگذارند اصلاً ناراحت کننده نیست.

وقتی آدم‌های ناجور کنار می‌کشند باز هم نویسنده‌های جوان و تازه‌کار زیادی باقی می‌مانند که شایستگی این کار دارند که می‌خواهند، بنویسند. ولی بسیاری از آن‌ها وقتی معلم و راهنمایی بالای سرشان نیست که هل‌شان بدهد و وادارشان کند که کاری کنند نوشتن را کنار می‌گذارند.
واقعاً چرا؟
بعضی از دلایل و جواب‌ها را می‌توان این گونه نوشت.

باید پول در بیاورم و نمی‌توانم تمام وقت خود را در نوشتن هدر کنم؟
ـ کارتان را انجام دهید و در ساعت‌های بی‌کاری و مناسب بنویسید، نویسنده‌های پاره وقت موفق، فراوان‌اند.

هیچ‌کس نویسنده تازه کار را جدی نمی‌گیرد؟
ـ وقتی نویسنده‌ای به موفقیت نمی‌رسد هیچ‌کس دوست ندارد جای او باشد. در تلاش باشید با روی خوش آن‌ها را بپذیرید. اگر کسی دارد بال پرواز در می‌آورد با او همفکری و همدردی کنید تا جرأت پریدن را بیاموزد. حتماً آن‌ها آدم‌های خوشبختی هستند که شما را دارند. اما متاسفانه چنین چیزی معمول نیست.

از نوشته‌های خود راضی نیستم؟
ـ این گروه را می‌توانم به خوبی درک کنم. چون با همین مشکل دست‌و‌پنجه نرم می‌کنم. گروهی که سلیقه‌شان جلوتر از توانایی‌شان است. و از نوشته‌های خود راضی نیستند. پیشنهاد می‌کنم تا جایی که می‌توانید تمرین و تکرار کنید.

فقط و فقط به چاپ کتابم فکر می‌کنم و اگر یکی پیدا شود کتابم را چاپ کند هر روز می‌نویسم؟
ـ تردیدی نیست، هر کس دیگری هم همین کار را خواهد کرد. اما کار واقعی و درست این است که وقتی نوشتن‌تان برای کسی مهم نیست، به‌رغم تنهایی و اضطراب‌تان به نوشتن ادامه بذهید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط