عاشق نوشتن و نویسندگی ...

فرار از صفحات صبحگاهی

جولیا کامرون می گوید:«صفحات صبحگاهی عمیق ابزار نویسندگی است که تا به حال ابداع و اختراع کردم».

قبل از هر کاری یک مادر و زن خانه‌دار هستم. شروع یک روز من با اولین روزنه نور آفتاب که بر اتاقم می‌تابد آغاز می‌شود. با شروع روز رسیدگی به امور خانه و نظافت هم شروع می‌شود و این عادتی هست که بااراده یا بی‌اراده سراغ من می‌آید. وقتی وارد اتاق، سرویس بهداشتی و یا آشپزخانه می‌شوم نظافت آن محیط توجه من را به خود جلب می‌کند. ساعت‌ها بدون هیچ بهانه و خستگی به نظافت خانه مشغول می‌شوم. حتی برایم اتفاق افتاده است که موقع مطالعه یا تماشایی تلویزیون متوجه لکه‌ای بر روی میز یا دیوار شدم و از مطالعه یا تماشا تلویزیون دست کشیدم و مشغول پاک کردن و نظافت شدم. تا اینکه خواستم برای خودم وقتی کنار بگذارم و در کنار کارهای خانه آموزشی هم ببینم. علاقه زیادی به نوشتن و نویسندگی داشتم. اولین تمرینی که در این دوره از طرف استادم پیشنهاد شد نوشتن صفحات صبگاهی بود.

اصول کار به این روال بود که اول صبح بعد از بیداری بدون اینکه کاری شروع کنم دست به قلم شوم و آن‌چه که از ذهنم می‌گذرد را بدون وقفه و فکر کردن به درستی آن و درست نوشتنش بنویسم. این تمرین را چند روز اول انجام دادم ولی بعد برای فرار از آن شروع به بهانه تراشی کردم صبح باید برای اعضای خانواده صبحانه آماده می‌کردم و باید بچه‌ها را راهی مدرسه می‌کردم و…..
بهانه‌ها یکی پس دیگری جلوی نوشتن صفحات صبحگاهی را به خود اختصاص دادند.  بعد از چند روز دوباره با تکرار و گوش زده استاد صفحات صبحگاهی را شروع کردم. نوشتن سه صفحه تمرین صبحگاهی باعث شد گاهی آنچه که می‌خواستم در طول روز انجام دهم را برنامه‌ریزی کنم و یادداشت کنم. ولی دوباره بعد از چند روز تنبلی و بهانه‌گیری گریبانم شد.
بعد از چند ماه وقتی کتاب راه هنرمند را شروع کردم به خواندن تمرین اولی که جولیا کامرون برای سازماندهی ذهن و پرورش خلاقیت ارائه کرده بود. همان صفحات صبحگاهی بود. صفحاتی که بدون فکر کردن و آزادانه رها می‌شود و از دل فواره‌های مغز زوزه می‌کشید و روی برگه های کاغذ خالی می‌شود.

من آن را  استفراغ مغزی نامیدم بی‌اراده و بدون فکر کردن جاری می‌شد. بوی ناشی از این تمرین گاهی تلخ و گاهی شیرین بود. بوی شادی، تلخی، ناکامی، ناامیدی، بوی موفقیت و پیروزی حاصل این تمرین بود. با انجام دادن این تمرین و این خاطرات ذهن تخلیه اطلاعاتی می‌شود و نظم و ترتیب به خود می گرفت و از این صفحات صبحگاهی توانستم تجاربی که در طول سال و زندگی کشف کرده بودم را مرور کنم و درس جدیدی بیاموزم و از هر کدام ایده‌ای برای ادامه مسیر خود بیابم.

از نویسنده‌های معرف که روز نوشت داشتن می‌توان به تولستوی و شاهرخ مسکوب نام بود. کتاب روزها در راه شاهرخ مسکوب نمونه بارز روز نوشت‌های این استاد بزرگوار می‌باشد.
بعد از۲۱ روز نوشتن صفحات صبحگاهی،  حالا این روزها تمرین صبحگاهی، برایم یک عادت شده است، عادتی که ذهن را نظم می‌دهد و باعث پرورش آن می‌شود. ذهنی که اگر هر روز برای بازنویسی آنچه در مغزم می‌گذارد اقدام نکنم بقیه روز سردرگم و ناآرام هستم. دگرگونی و آشوب ذهنم باعث می‌شودکه لحظه‌ای ذهنم به اتفاق چند روز پیش فکر کند و یا لحظه‌ای به آینده دور خیره شود. ذهن هم مانند خانه نیاز به نظافت و رسیدگی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب مرتبط