عاشق نوشتن و نویسندگی ...

خرداد ۳, ۱۳۹۹ (فرمت تاریخ آرشیو روزانه)

یک روز کرونایی

داخل گوشش مورمور شد. دستی به صورت و گوشش کشید. و صورتش را در بالشش فرو برد. حس کرد روی بازوی لختش حشره کوچکی حرکت

ادامه مطلب »

یامور

قطره های باران یکی پس دیگری رو شیشه می نشست. بعد تزریق سرم قرصی را زیر زبانم گذاشت. عرق سردی رو تنم نشسته بود و

ادامه مطلب »